Document Type : Original Article
Authors
1 Department of Business Management, Payame Noor University, Tehran, Iran.
2 Department of Business Administration, Islamic Azad University, Qom, Iran.
3 Department of Accounting, Payame Noor University, Tehran, Iran.
Abstract
Keywords
مقدّمه
همزمان با گسترش روزافزون مرزهای دانش و فناوری، تعداد سازمانهای ارائهدهنده محصولات و خدمات با سطح فناوری بالا، تحتعنوان «شرکتهای دانشبنیان»، رو به افزایش است. اینگونه شرکتها همواره بهکمک فرایند تحقیق و توسعه، فناوریهای جدیدی را تجاریسازی کرده و به بازار ارائه میدهند. امروزه بخش فناوری پیشرفته، در اقتصاد دانشی نقشی اساسی بازیمیکند (فرتاش و حبیبی آشتیانی، 1401). محققان زیادی سعی کردهاند ویژگیهای صنایع برتر را برشمرند. مهمترین عامل در این زمینه، شدت و سهم تحقیق و توسعه از کل فعالیتهای شرکت است (الیاسی و همکاران، 1395). بهدلیل ریسکهای ذاتی و ویژگیهای خاص، یکی از مسائل خاص این شرکتها، تداوم رشد و پایداری آنهاست. با وجود اثربخشی قابل ملاحظه این شرکتها، آمارها نشانمیدهد که بیشتر آنها در طول زمان یا از بین رفته یا کوچک باقی میمانند و تنها تعداد اندکی از آنها به شرکتهای بزرگتر تبدیل میشوند. همچنین ورود موفق به بازار و رقابت، با عدم اطمینان بالایی همراه بوده و محدودیتهای مختلفی در این زمینه وجود دارد. از اینرو تعداد زیادی از این شرکتها و بهخصوص شرکتهای جدیدتر، پس از ورود به بازار، در اندک زمانی آن را ترک میکنند (خیاطیان و همکاران، 1395).
با توجه به شرایط پیچیده و ناپایدار بازارهای دانشمحور و قطعی نبودن موفقیت در آنها، شرط اساسی موفقیت و بقای شرکتهای دانشبنیان نیز مانند دیگر سازمانها، وابسته به اجرای صحیح فرایند مدیریت استراتژیک خواهد بود. بهزعم بری [1] (1998)، شرکتهای کوچک با سطح فناوری بالا، برای رسیدن به اهداف بلندمدت، از برنامه استراتژیک استفاده میکنند و همزمان با رشد شرکت، برنامهریزی بهتدریج پیچیدهتر خواهد شد؛ اما شرکتهای بدون برنامهریزی استراتژیک، توسط کارآفرینانی رهبری میشوند که تنها مهارتهای فنی داشته که درنتیجة آن، میزان رشد کسب و کار ناچیز بوده و با کمبود دانش استراتژیک کارآفرین، بقای آن در معرض خطر قرار میگیرد.
جهت پیادهسازی فرایند مدیریت استراتژیک، سازمانها پس از بررسیهای لازم محیطی و با توجه به نقاط قوت و ضعف خود، برای رسیدن به عملکرد مطلوب در بخشهای مختلف، چشماندازی از اهداف را در نظر گرفته و سپس برای نیل به اهداف مورد نظر، به تدوین و اجرای استراتژیهای مناسب میپردازند؛ بنابراین تعریف چشمانداز صحیح، بهعنوان نخستین مراحل فرایند مدیریت استراتژیک، نقش بسیار مهمی را در موفقیت سازمان ایفا میکند (سوپانکت و وی دیانا[2]، 2022). زیرا هرگونه خطا در تشخیص اهداف آتی میتواند هزینههای سنگینی را به سازمان تحمیل کند. لازمه تعریف چشماندازهای مناسب، بهرهمندی از تفکر استراتژیک بوده که بهدنبال آن بینش و فهم صحیحی از جایگاه آتی سازمان حاصل میشود. بهبیاندیگر تفکر استراتژیک، برای مدیریت استراتژیک عمل میکند و ابزاری است برای ارائه بصیرت و چشمانداز استراتژیک (آریانی، 1398).
از طرفی نوآوری یکی از عوامل مؤثر بر موفقیت و بقای سازمانهای دانشمحور محسوبمیشود (سعیدا اردکانی و همکاران، 1389) و وجود آن در سطوح مختلف، جزءِ جداییناپذیر اینگونه سازمانها بهشمار میرود. دانش بهعنوان مرجع و نوآوری فناورانه بهعنوان توانایی پویا، برای حفظ مزیت رقابتی و بقای شرکت در صنایع دانشبنیان و دارای فناوری پیشرفته، منابع کلیدی بهشمار میروند (مارتین دیکاسترو[3]، 2015). بهبیاندیگر شرکتهای دانشبنیان با تکیهبر فناوریهای نوآورانه، فعالیت خود را استمرار میبخشند و اساس فعالیت این شرکتها با نوآوری گره خوردهاست. در نتیجه، وجود بینش و تفکر استراتژیک و نوآوری، هریک بهطور مستقل برای ادامه فعالیت شرکتهای دانشبنیان ضروری تلقی میشود.
با توجه به اهمیت تأثیر دو مفهوم تفکر استراتژیک و نوآوری بر عملکرد و بقای شرکتهای دانشبنیان، مدیران این شرکتها ناگزیرند، قابلیت تفکر استراتژیک خود را بهمنظور تعریف صحیح چشمانداز آتی شرکت و اجرای مراحل مدیریت استراتژیک، کسب و تقویت کنند، همچنین نوآوری را بهعنوان شاکله کسب و کارهای دانشبنیان در نظر داشتهباشند و به کار گیرند. از اینرو پژوهش حاضر، جهت تبیین روابط میان دو متغیّر مستقل تفکر استراتژیک و نوآوری و متغیّر وابسته بقای شرکتهای دانشبنیان ابتدا رابطه بین تفکر استراتژیک و بقای شرکتها را بررسی نموده و سپس نقش تعدیلگر نوآوری را در این رابطه مورد ارزیابی قرار خواهد داد. بنابراین محققین درصدد پاسخ به دو پرسش هستند، پرسش اول اینکه که آیا تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی تأثیر مثبتی خواهد داشت؟ و پرسش دوم اینکه آیا نوآوری تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی را تعدیل خواهد کرد؟
مفهوم تفکر استراتژیک و ابعاد آن
تفکر استراتژیک در پایینترین سطح خود تابع تغییرات محیطی و در بالاترین سطح خود که سطحی خلاق است پدیدآورنده تغییرات و ارزشهای جدید در محیط است. تفکر استراتژیک فرایند تدوین و بررسی فرضیات مربوط به آینده است. این فرضیات، زیربنای رسالت، اهداف و استراتژیهای سازمان را تشکیل میدهند (وثوقی و نیکخلق، 1386). بهطور کلی میتوان گفت که تفکر استراتژیک در برگیرندة فکر کردن و عمل کردن تحت شرایط مشخص، به چالش کشیدن فرضیهها و گزینههای عملی موجود و در نتیجه، ارائه فرضیهها و گزینههای جدید و مناسب است (ناظمی و همکاران، 1389). مطابق با شکل 1، جین لیدکا برای تفکر استراتژیک پنج رکن اصلی شامل نمایی از سیستم، تمرکز بر هدف، فرصتجویی هوشمندانه، پیشروی با فرضیه و تفکر در زمان پیشنهاد میکند (امینی و سالار، 1393).
اولین رکن الگوی لیدکا، نمایی از سیستم است. یک متفکر استراتژیک باید همواره الگوی کاملی از عوامل خلق ارزش از ابتدا تا انتها را در ذهن داشتهباشد. در تفکر استراتژیک، سازمان بهعنوان جزئی از یک سیستم کلی نگریسته میشود. لیدکا دومین رکن تفکر استراتژیک را تمرکز بر هدف میداند. در این رکن، توصیه میشود که تمرکز منابع سازمان در راستای دستیابی به هدف باشد. این منابع شامل امکانات فیزیکی، منابع انسانی و توانمندیهای فناوری و انرژی روحی روانی است که تأکید میشود صرف پیشبرد اهداف سازمان گردند. سومین رکن تفکر استراتژیک در این الگو، فرصتجویی هوشمندانه است. این رکن به هوشیاری متفکر استراتژیک نسبت به محیط اشاره دارد. یک متفکر استراتژیک علاوه بر چشمانداز و جهتگیری اصولی سازمان باید به تحولات فضای کسب و کار و فرصتهای حاصل از آن نیز توجه داشتهباشد.
چهارمین رکن تفکر استراتژیک، تفکر در زمان است. در این دیدگاه سازمان صرفاً در زمان حال زندگی نمیکند، بلکه این گذشته سازمان است که آن را از زمان حال به زمان آینده سوق میدهد. گذشته، حال و آینده از هم جدا نیستند. موفقیتهای امروز سازمان حاصل توانمندیهای دیروز آن است و برای موفقیت در آینده نیز باید از امروز تلاش کرد. آخرین رکن الگوی لیدکا پیشروی با فرضیه است. لیدکا بر این باور است که متفکر استراتژیک باید قادر باشد خلاقانه فرضیهسازی کند، مدبرانه آن را در معرض آزمون قرار دهد و بدین ترتیب از محیط پیچیده و تحولات آن بیاموزد (غفاریان و کیانی، 1389).
شکل 1. الگوی تفکر استراتژیک جین لیدکا (غفاریان و کیانی، 1389).
مفهوم نوآوری و انواع آن
شومپیتر، نوآوری را ایجاد کسب و کار جدید با استفاده از مواد یا قطعات جدید، ارائه فرایندهای جدید، ایجاد بازارهای جدید و یا بهکارگیری تشکلهای سازمانی جدید میداند (احمدیمقیم، 1387). نوآوری یکی از ابزارهای اساسی استراتژیهای رشد، بهمنظور ورود به بازارهای جدید است که سهم بازار موجود را افزایش داده و شرکت را برای رویارویی با یک موقعیت رقابتی آماده میسازد (گوندای و همکاران[4]، 2011). دستورالعمل اسلو[5] (2005) مطابق با شکل 2، برای سنجش نوآوری، الگویی را ارائه داده است که چهار گونه نوآوری، شامل نوآوری محصول و فرایند را بهعنوان نوآوری فنی و نوآوری بازاریابی و سازمانی را بهعنوان نوآوری غیر فنی، معرفی میکند. نوآور بودن محصول، به توسعه محصولات جدید و بهبود محصولات فعلی اشاره دارد (کرمیکان و اوسولیوان[6]، 2004).
دنیلز و کلاین اشمیت[7] (2001) مفهوم نوآور بودن محصول را در یک مطالعه مفهومی بررسی کردند. آنها دریافتند که معمولترین تعریف نوآور بودن محصول، بدیع بودن محصول است. گارسیا و کالانتونه[8] (2002) نوآور بودن در سطح محصول را بهعنوان سنجه پیوستگی بالقوهای تعریف میکنند که یک محصول (فرایند یا خدمت) میتواند در فرایندهای فناورانه یا بازاریابی ایجاد کند (استوری و همکاران[9]، 2015). بر اساس دستورالعمل اسلو (2005)، نوآوریهای فرایند بهمنظور کاهش هزینه تولید یا تحویل هر واحد، افزایش کیفیت یا تولید یا تحویل محصولات جدید یا با بهبود قابل توجه مورد توجه قرار میگیرند.
هدف غایی از نوآوری فرایند در این دستورالعمل، تقویت بهرهوری دانسته شدهاست. نوآوریهای فرایندی ممکن است شامل چنین مواردی باشند: مواد ورودی، ویژگیهای شغل، جریان کار و اطلاعات (آبرناثی و اوتربک[10]، 1978). نوآوری بازاریابی بهمعنای اجرای روش بازاریابی است که شامل تغییرات چشمگیری در طراحی محصول، بستهبندی محصول، موقعیت محصول در بازار، ترفیع محصول و قیمتگذاری محصول میشود. هدف نوآوری بازاریابی، شناسایی بهتر نیاز مشتریان، باز کردن بازارهای جدید یا موقعیتهای جدید محصول شرکت در بازار با توجه به افزایش فروش شرکت است (کاتلر و آرمسترانگ[11]، 1991). مشخصه بارز نوآوری بازاریابی نسبت به سایر گونههای نوآوری، اجرای روش جدید بازاریابی است که شرکت تا به حال آن را اجرا نکردهاست. طراحی محصولی که فقط ظاهر محصول را تغییر میدهد و مشخصات و کاربرد آن را تغییر نمیدهد نیز نوآوری بازاریابی محسوبمیشود (دستورالعمل اسلو، 2005). لو و چن[12] (2010) نوآوری سازمانی را مشتمل بر تغییرات در ساختار و فرایندهای یک سازمان در راستای بهکارگیری مفاهیم جدید مدیریتی، کاری و عملیاتی مانند بهکارگیری کارگروههای تخصصی در تولید، مدیریت زنجیره تأمین یا سیستمهای مدیریت کیفیت در نظر گرفتهاند (اسدپور و کارگر، 1394). نوآوری سازمانی شامل مسئولیتپذیری، پاسخگویی، ایجاد تغییر در تعداد سطوح سلسلهمراتبی و جریان اطلاعات است (کراوس و همکاران[13]، 2012).
شادفرد و همکاران[14] (2013) در طول پژوهشی بر روی مدیران شرکتهای اجرایی نشان دادند که با افزایش مشکلات سازمانی و پیچیدگی آنها، راهکارهای بهتری از برنامهریزی استراتژیک نظیر تفکر استراتژیک مورد نیاز است، به این دلیل که مدیران دارای قابلیت تفکر استراتژیک عملکرد بهتری دارند. ژانگ و مهنن[15] (2022) در مطالعهای به بررسی رابطه نوآوری و بقای شرکتهای تولیدی چین طی سالهای 2000 تا 2006 پرداختند، یافتههای آنها حاکی از این بود که تحقیق و توسعه و نوآوری محصول، چه از نظر وقوع و یا شدت، شانس بقای شرکت را افزایش میدهد. آدام و الاریفی[16] (2021) در پژوهشی تأثیر بهکارگیری شیوههای نوآورانه را بر بقای شرکتهای کوچک و متوسط عربستان سعودی در دوران کووید-19 مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند شیوههای نوآوری اتخاذ شده توسط شرکتهای کوچک و متوسط برای رویارویی با پیامدهای کووید-19 تأثیر مثبتی بر عملکرد و احتمال بقای کسبوکار دارد. هو و همکاران[17] (2020) در پژوهشی تأثیر چهار نوع نوآوری شامل نوآوری در محصول، فرایند، بازاریابی و سازمانی را بر عملکرد شرکتهای هتلداری در غنا بررسی کردند و دریافتند که ارتباط آشکار مثبت و معناداری میان بهکارگیری چهار نوآوری مذکور و عملکرد شرکتها وجود دارد.
بقا
بقا بر اساس سالهای فعالیت شرکت سنجیده میشود (فاصله بین سالهای ورود به صنعت و خروج از آن) (مدهوشی و تاری، 1385). متا و آدرش[1] (1995) بیان میکنند: «برای تجزیه و تحلیل عملکرد بعد از تأسیس شرکتها، یک مجموعه دادة طولی برای ردگیری شرکتها بعد از ایجادشان مورد نیاز است». معمولاً برای مطالعة بقا از تجزیه و تحلیل دادههای تاریخی- رخدادی استفاده میشود (بلاسفیلد و روهور[1]،2002). «زمان مبدأ» یعنی زمانی که در آن پیشامد آغازین مانند تولد (تأسیس) رخ میدهد و نیز «زمان شکست» یعنی زمانی که در آن پیشامد نهایی مانند مرگ (خروج) رخ میدهد.
تفکر استراتژیک و بقا
استپتو وارن و همکاران[1] (2011) به این نتیجه رسیدند که هدف از تفکر استراتژیک و تصمیمگیری، ضمانت بقای سازمان در یک بازار رقابتی بوده که رسیدن به این هدف نیازمندِ تفکر استراتژیک مؤثر و تصمیمگیری هدایتکنندة سازمان در مسیرهای مناسب خواهد بود. گلدمن و همکاران[1] (2015) طی پژوهشی دریافتند، بر سر این موضوع که وجود تفکر استراتژیک در مسیر فعالیت و پایداری سازمانها ضروری بوده، توافق نظر جمعی وجود دارد، اما اغلب یا تفکر استراتژیک وجود ندارد و یا بهطور قابل ملاحظهای با ضعف مواجه است. سلامزاده و همکاران[1] (2018) طی پژوهشی بر روی فارغالتحصیلان و دانشجویان مدیریت دریافتند، میان تفکر استراتژیک مدیران و موفقیت شرکتها همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد.
سوپانکت و ویدیانا (2022)، تأثیر مدیریت استراتژیک را بر بقای 67 شرکت معدنی استخراج نیکل در جزیره سولاوسی، بررسی کردند و متوجه تأثیر مثبت مدیریت استراتژیک بر بقای این شرکتها شدند. عالی مجیدآباد و همکاران (1393)، در پژوهشی با عنوان «ارتباط بین تفکر استراتژیک مدیران ارشد و موفقیت پیادهسازی مدیریت دانش در سازمانهای دانشبنیان» رابطه بین ابعاد تفکر استراتژیک مدیران ارشد شرکتهای دانشبنیان را با موفقیتهای فرایند مدیریت دانش بررسی نمودند که در یافتههای پژوهش، ارتباط معناداری میان متغیّرهای نامبرده کشف شد. شکوهی (1397)، در پژوهشی با عنوان «رابطه بین تفکر استراتژیک و هوشمندی سازمانی با عملکرد شرکتهای دانشبنیان»، رابطه میان تفکر استراتژیک و عملکرد شرکتهای دانشبنیان استان تهران را بررسی کرد که در نتایج آن، ارتباط معناداری میان دو متغیّر نامبرده مشاهده شد. آهی و همکاران (1400)، طی پژوهشی تأثیر تفکر استراتژیک و برنامهریزی استراتژیک بر عملکرد شرکت با نقش تعدیلگر آیندهنگری را در شرکت گاز استان کرمانشاه بررسی کردند که نتایج نشان داد، تفکر استراتژیک و برنامهریزی استراتژیک بر عملکرد شرکت تأثیر داشته و همچنین آیندهنگری نقش تعدیلگری مثبتی را در زمینه تأثیرگذاری تفکر استراتژیک و برنامهریزی استراتژیک بر عملکرد شرکت ایفا میکند.
نقش تعدیلگر نوآوری
الیاسی و همکاران (1395)، در پژوهشی با عنوان «بررسی نقش استراتژی نوآوری بر عملکرد نوآورانه سازمانها (مورد مطالعه: شرکتهای دانشبنیان حوزة زیستفناوری)»، با بررسی شرکتهای دانشبنیان زیستی دریافتند که بهکارگیری استراتژی نوآوری تحقیق و توسعه در کنار گرایش به یادگیری و کارآفرینی سازمانی بر عملکرد نوآورانة شرکت تأثیر مثبت و معناداری دارد. نوبخت و همکاران (1397)، در پژوهشی با عنوان «نقش نوآوری سازمانی در موفقیت سازمانها (مطالعه موردی: شرکتهای دانشبنیان مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران)»، نقش نوآوری سازمانی را در موفقیت شرکتهای دانشبنیان مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران، مورد مطالعه قراردادند و نتایج پژوهش گویای آن بود که بین نوآوری سازمانی و موفقیت شرکتها، نوآوری سازمانی و بهبود در عملکرد شرکتها و نوآوری سازمانی و انطباق سازمان با تغییرات محیطی، تأثیر مستقیم وجود دارد.
موسوی اصل و نجفی (1397) در پژوهشی با عنوان «بررسی تأثیر ایجاد نوآوری در پیشرفت و بقای سازمان و تبدیل آن به یک نهاد پیشرو و متعالی»، میزان تأثیر نوآوری بر موفقیت و بقای یک شرکت دانشبنیان دولتی را توسط آزمودن پرسنل شرکت بررسی کرده که در نتیجه رابطه مثبت و معناداری میان تأثیر نوآوری بر بقا و موفقیت سازمان مشاهده شد. فرتاش و حبیبی آشتیانی (1401) تأثیر نوآوری در مدل کسب و کار بر عملکرد شرکتهای مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه شریف را مورد مطالعه قرار دادند و نشان دادند وجود نوآوری در جهت مثبتی بر عملکرد شرکتها تأثیرگذار است. گوندای و همکارانش (2011)، تأثیر چهار نوع نوآوری شامل نوآوری محصول، نوآوری فرایند، نوآوری بازاریابی و نوآوری سازمانی را بر عملکرد شرکتهای تولیدی مستقر در ترکیه مورد بررسی قرار دادند و دریافتند نوآوری محصول، نوآوری سازمانی و افزایش مشکلات سازمانی و پیچیدگی آنها، راهکارهای بهتری از برنامهریزی استراتژیک نظیر تفکر استراتژیک مورد نیاز است، به این دلیل که مدیران دارای قابلیت تفکر استراتژیک عملکرد بهتری دارند. ژانگ و مهنن[1] (2022) در مطالعهای به بررسی رابطه نوآوری و بقای شرکتهای تولیدی چین طی سالهای 2000 تا 2006 پرداختند، یافتههای آنها حاکی از این بود که تحقیق و توسعه و نوآوری محصول، چه از نظر وقوع و یا شدت، شانس بقای شرکت را افزایش میدهد. آدام و الاریفی[2] (2021) در پژوهشی تأثیر بهکارگیری شیوههای نوآورانه را بر بقای شرکتهای کوچک و متوسط عربستان سعودی در دوران کووید-19 مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند شیوههای نوآوری اتخاذ شده توسط شرکتهای کوچک و متوسط برای رویارویی با پیامدهای کووید-19 تأثیر مثبتی بر عملکرد و احتمال بقای کسبوکار دارد. هو و همکاران[3] (2020) در پژوهشی تأثیر چهار نوع نوآوری شامل نوآوری در محصول، فرایند، بازاریابی و سازمانی را بر عملکرد شرکتهای هتلداری در غنا بررسی کردند و دریافتند که ارتباط آشکار مثبت و معناداری میان بهکارگیری چهار نوآوری مذکور و عملکرد شرکتها وجود دارد.
مدل مفهومی پژوهش
با توجه به مبانی نظری مطرح شده و موضوع پژوهش (تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان) و نیز بررسی اثر متغیّر تعدیلگر نوآوری، مدل مفهومی پژوهش مطابق با مدل تفکر استراتژیک لیدکا[18] (1998) به نقل از غفاریان و کیانی (1389) و مدل نوآوری دستورالعمل اسلو (2005)، در شکل 3 ترسیم شدهاست.
شکل 3. مدل مفهومی پژوهش (منبع: بررسیهای اسنادی پژوهش).
فرضیههای پژوهش
با توجه به مدل مفهومی، پنج فرضیه مطابق زیر مطرح میگردد:
فرضیه اول: تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان تأثیر مثبتی دارد.
فرضیه دوم: نوآوری محصول تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان را تعدیل میکند.
فرضیه سوم: نوآوری فرایند تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان را تعدیل میکند.
فرضیه چهارم: نوآوری بازاریابی تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان را تعدیل میکند.
فرضیه پنجم: نوآوری سازمانی تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان را تعدیل میکند.
روش پژوهش
پژوهش پیشِ رو، از دیدگاه هدف، یک پژوهش کاربردی و از دیدگاه روش گردآوری دادهها، یک پژوهش میدانی توصیفی از نوع همبستگی است. بهمنظور سنجش تفکر استراتژیک و نوآوری بهترتیب از پرسشنامههای استاندارد پژوهشهای (منوریان و همکاران، 1391) و (کارابولوت[19]، 2015) استفاده شد. در سنجش متغیّر بقا با توجه به این موضوع که در انتهای بازه زمانی پژوهش تعداد قابل توجهی از شرکتهای دانشبنیان هنوز فعال بوده و نمیتوان پیشبینی کرد تا چه زمانی پس از انجام پژوهش فعال خواهند بود، بنابراین نمیتوان سالهای فعالیت این شرکتها را تا پایان دوره مطالعه بهعنوان طول عمر آنها و متغیّر وابسته در نظر گرفت. با توجه به این محدودیت، بایستی از تحلیل بقا و مدل رگرسیون کاکس و دادههای تاریخی استفاده شود. بهطور کلی سه روش برای تحلیل بقا وجود دارد: روشهای پارامتریک مانند استفاده از توزیع Log-Normal برای محاسبه بقا. روشهای نیمهپارامتریک مانند مدل هازارد نسبی.
روشهای ناپارامتریک مانند بهکارگیری توزیعی مانند جدول عمر با توجه به اینکه وجود دادههای سانسور شده (شرکتهایی که در پایان دوره مطالعه پابرجا هستند) استفاده از روشهای پارامتری را با مشکل مواجه میسازد. بنابراین در پژوهش پیشِ رو از روش نیمهپارامتریک یا همان رگرسیون کاکس استفاده میشود. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران عامل کلیه شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی است که تا پایان شهریور 1398 فعال بوده یا غیر فعال گشتهاند و شامل 81 شرکت فعال و 25 شرکت غیرفعال تا پایان دوره مطالعه است. بهمنظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و حجم مورد نیاز 84 نفر بهدست آمد. روش نمونهگیری به کار گرفته شده از نوع تصادفی طبقهای بوده به این صورت که ابتدا جامعه آماری مورد مطالعه بر اساس متغیّر نوع صنعت و فناوری مورد استفاده تقسیمشده، سپس تعداد شرکتهای هر طبقه به نسبت سهم هر شرکت از کل جامعه آماری و با توجه به فعال بودن یا نبودن مطابق با جدول 1 مشخص شد.
با توجه به استفاده از پرسشنامههای استاندارد پژوهشهای قبلی، شاخصهای عوامل پرسشنامهها از اعتبار مطلوبی برخوردار بوده و روایی محتوایی سازهها تأیید میشود، بهمنظور بررسی روایی سازهای هر یک از پرسشنامهها، بعد از مدلسازی در نرمافزار معادلات ساختاری Amos23 و محاسبه ضرایب استاندارد شده رگرسیون برای هریک از گویهها، دو شاخص میانگین واریانس استخراجشده[20] و حداکثر واریانس مشترک[21] برای هر عامل محاسبه گردید. خلاصه نتایج بررسی روایی هر یک از پرسشنامههای تفکر استراتژیک و نوآوری در جدول 2 ارائه شدهاست. بهمنظور بررسی پایایی پرسشنامه، ضریب آلفا کرونباخ برای هر بعد محاسبه گردید و با توجه به مقادیر استخراجشده در جدول 3، پایایی هر دو پرسشنامه مورد تأیید قرار گرفت.
مدل نیمهپارامتریک مخاطره نسبی کاکس
مدل نیمهپارامتریکی که بهطور متداول مورد استفاده قرار میگیرد و در این پژوهش نیز، برای آزمون فرضیهها به کار گرفته شدهاست، مدل هازارد نسبی است که توسط کاکس در سال 1972 پیشنهاد شدهاست. تابع هازارد که با نامهای نرخ شکست، یا نرخ هازارد نیز نامیده میشود، به فرم ریاضی بهصورت زیر تعریف میشود:
تابع هازارد نشاندهندة احتمال لحظهای وقوع یک رویداد در یک فاصله زمانی کوتاه، از زمان t تا t+ است، مشروط بر اینکه رویداد، قبل از آغاز فاصله هنوز اتفاق نیفتاده باشد. در واقع نرخ هازارد، نرخ رویداد لحظهای در زمان t است.
نرخهای هازارد همیشه غیر منفی هستند، ولی بهخودیخود احتمالهای شرطی نیستند، بهطوری که ممکن است مقدارشان بیشتر از یک باشد. با وجود این، برای یک کوچک h(t) را میتوان یک تقریب از احتمال شرطی زیر که بهاحتمال انتقال معروف است تعبیر کرد.
تابع انتقال یک تفسیر تا حدی ساده دارد و آن عبارت است از احتمال اینکه یک رویداد در فاصله رخ دهد، بهشرط آنکه، هیچ رویدادی قبل از زمان t اتفاق نیفتاده باشد (بلاسفیلد و روهور، 2002).
در مدل هازارد نسبی که توسط کاکس در سال 1972 پیشنهاد شدهاست بهصورت زیر پیشنهاد میشود:
نرخ انتقال r (t) تابعی است از یک نرخ مبنای نامعین h (t) و یک اصطلاح دوم که مشخصکننده اثرات امکانپذیر برداری از متغیّرهای مستقل (Covariates) A (t) در نرخ انتقال است (مدهوشی و تاری، 1385).
|
نوع صنعت |
شرکتهای فعال |
شرکتهای غیر فعال |
نمونه شرکتهای فعال |
نمونه شرکتهای غیر فعال |
|
فناوری زیستی |
8 |
5 |
6 |
4 |
|
دارو و حوزه درمان |
10 |
1 |
8 |
1 |
|
مواد پیشرفته شیمیایی |
21 |
5 |
17 |
3 |
|
ماشینآلات پیشرفته |
26 |
8 |
21 |
7 |
|
تجهیزات پزشکی |
1 |
0 |
1 |
0 |
|
برق و الکترونیک و لیزر |
8 |
1 |
6 |
1 |
|
فناوری اطلاعات |
7 |
5 |
5 |
4 |
|
جمع |
81 |
25 |
64 |
20 |
جدول 2. روایی سازهای ابعاد پرسش نامه
نام عامل |
شاخص AVE |
شاخص MSV |
روایی همگرا |
روایی واگرا |
|
تفکر سیستمی |
582/0 |
225/0 |
تأیید |
تأیید |
|
عزم استراتژیک |
620/0 |
265/0 |
تأیید |
تأیید |
|
پیشروی بر اساس رویکرد علمی |
658/0 |
181/0 |
تأیید |
تأیید |
|
فرصتطلبی هوشمندانه |
569/0 |
157/0 |
تأیید |
تأیید |
|
تفکر درزمان |
624/0 |
265/0 |
تأیید |
تأیید |
|
نوآوری محصول |
649/0 |
604/0 |
تأیید |
تأیید |
|
نوآوری فرایند |
741/0 |
604/0 |
تأیید |
تأیید |
|
نوآوری بازاریابی |
576/0 |
563/0 |
تأیید |
تأیید |
|
نوآوری سازمانی |
607/0 |
701/0 |
تأیید |
تأیید |
جدول 3. پایایی ابعاد پرسش نامه
|
نام عامل |
آلفای کرونباخ |
پایایی |
|
تفکر سیستمی |
871/0 |
تأیید |
|
عزم استراتژیک |
894/0 |
تأیید |
|
پیشروی بر اساس رویکرد علمی |
849/0 |
تأیید |
|
فرصتطلبی هوشمندانه |
879/0 |
تأیید |
|
تفکر در زمان |
867/0 |
تأیید |
|
نوآوری محصول |
913/0 |
تأیید |
|
نوآوری فرایند |
918/0 |
تأیید |
|
نوآوری بازاریابی |
845/0 |
تأیید |
|
نوآوری سازمانی |
809/0 |
تأیید |
|
کل پرسشنامه |
923/0 |
تأیید |
نتایج و بحث
نتایج توصیفی شامل اطلاعات جمعیتشناختی پاسخگویان و توصیف متغیّرهای پژوهش است. بخش تحلیلی نیز شامل دو قسمت بررسی مدل و آزمون فرضیهها است. از کلیه 84 نفر پاسخگو، 62 نفر مرد و 22 نفر زن بودند، همچنین 16 نفر بین 20 تا 30 سال، 35 نفر بین 30 تا 40 سال، 23 نفر بین 40 تا 50 سال و 10 نفر بیش از 50 سال سن داشتند. در مورد تحصیلات نیز 45 نفر از پاسخگویان دارای مدرک کارشناسی بودند. 23 نفر مدرک کارشناسیارشد، 10 نفر مدرک دکتری و 6 نفر نیز مدرکی زیر کارشناسی داشتند. توصیفهای مربوط به متغیّرهای پژوهش نیز شامل تفکر استراتژیک و نوآوری در جدول 4 ارائه شدهاست.
جدول 4. توصیف متغیرهای پژوهش (تعداد نمونه بهازای هر متغیر = 84)
|
متغیر |
حداقل |
حداکثر |
میانگین |
انحرافمعیار |
واریانس |
|
تفکر سیستمی |
40/2 |
5 |
7133/3 |
71876/0 |
517/0 |
|
عزم استراتژیک |
2 |
5 |
7238/3 |
75592/0 |
571/0 |
|
رویکرد علمی |
33/2 |
5 |
7523/3 |
73399/0 |
539/0 |
|
فرصتطلبی هوشمندانه |
8/1 |
5 |
5916/3 |
72831/0 |
530/0 |
|
تفکر در زمان |
2 |
5 |
5489/3 |
72195/0 |
521/0 |
|
نوآوری محصول |
2 |
5 |
5489/3 |
74186/0 |
550/0 |
|
نوآوری فرایند |
50/1 |
5 |
6197/3 |
88052/0 |
775/0 |
|
نوآوری بازاریابی |
2 |
5 |
5915/3 |
75826/0 |
575/0 |
|
نوآوری سازمانی |
67/1 |
5 |
2107/3 |
74261/0 |
551/0 |
بهمنظور مدلسازی و مطالعه روابط بین متغیّرهای مشاهده شده و پنهان که بر اساس نظریهها، پژوهشها و اطلاعات در دسترس بنا شدهاست، از نرمافزار مدلسازی معادلات ساختاری Amos23 استفاده شد. در مرحله اول پس از اجرای مدل و مشاهده خروجیهای تحلیل عاملی تأییدی، تعدادی از سؤالات هریک از پرسشنامهها با ابعاد مربوطه همبستگی پایینی (کمتر از 5/0) از خود نشان دادند که از تحلیل کنار گذاشته شده و مجدداً به بررسی مدل پرداخته شد. پس از حذف سؤالات با همبستگی پایین و اجرای مجدد تحلیل عاملی تأییدی مطابق با جدولهای 5 و 6، تناسب روابط میان متغیّرهای مشاهده شده و مکنون هم توسط بارهای عاملی استاندارد شده و هم توزیع T خارج از بازه (96/1 و 96/1-)، برای هریک از متغیّرهای «تفکر استراتژیک» و «نوآوری» مشخص گردید. متغیّر «بقا» نیز فاقد ابعاد سنجش بوده و بهطور مستقیم در قسمت تحلیل بقای نرمافزار SPSS22 با استفاده از مدل رگرسیون کاکس محاسبه گردید.
جدول 5. بررسی ساختاری مدل تفکر استراتژیک
|
عامل |
شماره سنجه |
بار عاملی |
آماره T |
معناداری |
|
تفکر سیستمی |
1 |
724/0 |
|
|
|
2 |
800/0 |
660/8 |
*** |
|
|
3 |
741/0 |
729/7 |
*** |
|
|
4 |
736/0 |
659/7 |
*** |
|
|
5 |
809/0 |
|
|
|
|
عزم استراتژیک |
7 |
788/0 |
|
|
|
8 |
849/0 |
256/8 |
*** |
|
|
10 |
769/0 |
363/7 |
*** |
|
|
11 |
693/0 |
411/6 |
*** |
|
|
14 |
828/0 |
009/8 |
*** |
|
|
رویکرد علمی |
15 |
869/0 |
|
|
|
16 |
747/0 |
185/7 |
*** |
|
|
17 |
813/0 |
753/7 |
*** |
|
|
فرصتطلبی هوشمندانه |
20 |
694/0 |
|
|
|
21 |
633/0 |
037/8 |
*** |
|
|
22 |
824/0 |
545/6 |
*** |
|
|
23 |
807/0 |
450/6 |
*** |
جدول 6. بررسی ساختاری مدل نوآوری
|
عامل |
شماره سنجه |
بار عاملی |
آماره T |
معناداری |
|
نوآوری محصول |
29 |
852/0 |
|
|
|
30 |
706/0 |
432/7 |
*** |
|
|
31 |
788/0 |
719/8 |
*** |
|
|
32 |
852/0 |
782/7 |
*** |
|
|
34 |
816/0 |
199/9 |
*** |
|
|
35 |
811/0 |
110/9 |
*** |
|
|
نوآوری فرایند |
36 |
896/0 |
|
|
|
37 |
855/0 |
867/10 |
*** |
|
|
38 |
831/0 |
282/10 |
*** |
|
|
39 |
859/0 |
979/10 |
*** |
|
|
نوآوری بازاریابی |
40 |
772/0 |
313/6 |
|
|
41 |
775/0 |
336/6 |
*** |
|
|
42 |
784/0 |
398/6 |
*** |
|
|
43 |
701/0 |
|
|
|
|
نوآوری سازمانی |
45 |
692/0 |
|
|
|
46 |
634/0 |
664/5 |
*** |
|
|
48 |
852/0 |
469/6 |
*** |
(***: معنادار در سطح معناداری 5%)
جهت برآورد نیکویی برازش مدل، شاخصهای مختلفی وجود دارد که در جدول 7 ارائه شدهاست. نتایج نشانمیدهد که برازش مدل برای هر دو پرسشنامه تفکر استراتژیک و نوآوری در سطح قابل قبولی قرار دارد. بهمنظور بررسی نرمال بودن دادهها نیز مطابق با جدول 8 از نتایج آزمون کولموگروف اسمیرنوف استفاده شد.
جدول 7. شاخصهای برازش مدل پژوهش
|
نام شاخص |
مقادیر مناسب |
تفکر استراتژیک |
نوآوری |
|
معناداری کای دو |
بزرگتر از 5% |
117/0 |
151/0 |
|
ریشه میانگین مربعات خطای برآورد RMSEA |
کوچکتر از 1/0 |
038/0 |
041/0 |
|
کای دو به درجه آزادی |
کوچکتر از 3 |
121/1 |
138/1 |
|
شاخص نیکویی برازش GFI |
بزرگتر از 8/0 |
907/0 |
984/0 |
|
شاخص برازش هنجار شده NFI |
بزرگتر از 8/0 |
817/0 |
877/0 |
|
شاخص برازش تطبیقی CFI |
بزرگتر از 8/0 |
976/0 |
983/0 |
|
شاخص برازش افزایشی IFI |
بزرگتر از 8/0 |
976/0 |
983/0 |
جدول 8. معناداری آزمون کولموگروف- اسمیرنوف
|
نام متغیر |
معناداری آزمون کولموگروف-اسمیرنوف |
|
تفکر سیستمی |
181/0 |
|
عزم استراتژیک |
316/0 |
|
رویکرد علمی |
416/0 |
|
فرصتطلبی |
569/0 |
|
تفکر در زمان |
347/0 |
|
نوآوری محصول |
073/0 |
|
نوآوری فرایند |
062/0 |
|
نوآوری بازاریابی |
126/0 |
|
نوآوری سازمانی |
620/0 |
بهمنظور آزمون فرضیه اول، همانطور که در خروجی مدل رگرسیون کاکس در جدول 9 مشاهده میشود، تأثیر تمامی ابعاد تفکر استراتژیک بر بقای شرکتها تأیید شده و لذا فرضیه اول پژوهش پذیرفته میشود.
جدول 9. مدل رگرسیون کاکس با مؤلفههای تفکر استراتژیک
|
متغیر ورودی |
B |
SE |
Wald |
Sig |
Model Sig |
|
تفکر سیستمی |
252/1- |
477/0 |
882/6 |
009/0 |
|
|
عزم استراتژیک |
722/0- |
335/0 |
661/4 |
031/0 |
|
|
رویکرد علمی |
079/1- |
306/0 |
436/12 |
000/0 |
000/0 |
|
فرصتطلبی |
887/0- |
437/0 |
119/4 |
042/0 |
|
|
تفکر در زمان |
918/0- |
421/0 |
763/4 |
029/0 |
|
مطابق با نتایج مرحله آخر رگرسیون سلسلهمراتبی کاکس در جدول 10 با بررسی اثر تعاملی متغیّر حاصلضرب نوآوری محصول در هر یک از ابعاد تفکر استراتژیک، اثر تعدیلی نوآوری محصول در تأثیر چهار بعد تفکر سیستمی، عزم استراتژیک، پیشروی براساس رویکرد علمی و تفکر در زمانبر بقای سازمانها بهصورت مثبت و معنادار تأیید شده و فرضیه دوم پژوهش، پذیرفته میشود.
جدول 10. اثر تعدیلی نوآوری محصول در تأثیر ابعاد تفکر استراتژیک بر بقا
|
متغیر تعاملی |
B |
Wald |
Sig |
اثر تعدیلی |
Model Sig |
|
تفکر سیستمی * نوآوری محصول |
981/1- |
982/3 |
046/0 |
افزایشی |
018/0 |
|
عزم استراتژیک * نوآوری محصول |
936/1- |
926/5 |
015/0 |
افزایشی |
004/0 |
|
رویکرد علمی * نوآوری محصول |
571/1- |
056/6 |
014/0 |
افزایشی |
009/0 |
|
فرصتطلبی * نوآوری محصول |
677/0- |
106/1 |
293/0 |
- |
269/0 |
|
تفکر در زمان * نوآوری محصول |
836/1- |
089/4 |
043/0 |
افزایشی |
027/0 |
مطابق با نتایج مرحله آخر رگرسیون سلسلهمراتبی کاکس در جدول 11 با بررسی اثر تعاملی متغیّر حاصلضرب نوآوری فرایند در هر یک از ابعاد تفکر استراتژیک، اثر تعدیلی نوآوری فرایند در تأثیر سه بعد تفکر سیستمی، عزم استراتژیک و پیشروی بر اساس رویکرد علمی بر بقای شرکتها، بهصورت مثبت و معنادار تأیید شده و فرضیه سوم پژوهش، پذیرفته میشود.
جدول 11. اثر تعدیلی نوآوری فرایند در تأثیر ابعاد تفکر استراتژیک بر بقا
|
متغیر تعاملی |
B |
Wald |
Sig |
اثر تعدیلی |
Model Sig |
|
تفکر سیستمی * نوآوری فرایند |
845/2- |
302/5 |
021/0 |
افزایشی |
007/0 |
|
عزم استراتژیک * نوآوری فرایند |
994/1- |
007/4 |
045/0 |
افزایشی |
015/0 |
|
رویکرد علمی * نوآوری فرایند |
937/1- |
832/5 |
016/0 |
افزایشی |
010/0 |
|
فرصتطلبی * نوآوری فرایند |
276/0 |
204/0 |
651/0 |
- |
653/0 |
|
تفکر در زمان * نوآوری فرایند |
471/0- |
387/0 |
534/0 |
- |
825/0 |
مطابق با نتایج مرحله آخر رگرسیون سلسلهمراتبی کاکس در جدول 12 با بررسی اثر تعاملی متغیّر حاصلضرب نوآوری بازاریابی در هر یک از ابعاد تفکر استراتژیک، اثر تعدیلی نوآوری بازاریابی در تأثیر سه بعد تفکر سیستمی، عزم استراتژیک و تفکر در زمانبر بقای شرکتها، بهصورت مثبت و معنادار تأیید شده و فرضیه چهارم پژوهش، پذیرفته میشود.
جدول 12. اثر تعدیلی نوآوری بازاریابی در تأثیر ابعاد تفکر استراتژیک بر بقا
|
متغیر تعاملی |
B |
Wald |
Sig |
نوع اثر تعدیلی |
Model Sig |
|
تفکر سیستمی * نوآوری بازاریابی |
038/2- |
318/5 |
046/0 |
افزایشی |
012/0 |
|
عزم استراتژیک * نوآوری بازاریابی |
688/1- |
318/5 |
046/0 |
افزایشی |
028/0 |
|
رویکرد علمی * نوآوری بازاریابی |
374/1- |
610/3 |
057/0 |
- |
065/0 |
|
فرصتطلبی * نوآوری بازاریابی |
414/0 |
467/0 |
494/0 |
- |
498/0 |
|
تفکر در زمان * نوآوری بازاریابی |
529/1- |
695/3 |
055/0 |
- |
033/0 |
مطابق با نتایج مرحله آخر رگرسیون سلسلهمراتبی کاکس در جدول 13 با بررسی اثر تعاملی متغیّر حاصلضرب نوآوری سازمانی در هر یک از ابعاد تفکر استراتژیک، اثر تعدیلی نوآوری سازمانی و فرضیه پنجم پژوهش، رد میشود.
جدول 13. اثر تعدیلی نوآوری سازمانی در تأثیر ابعاد تفکر استراتژیک بر بقا
|
متغیر تعاملی |
B |
Wald |
Sig |
نوع اثر تعدیلی |
Model Sig |
|
تفکر سیستمی * نوآوری سازمانی |
581/0 |
598/0 |
439/0 |
- |
428/0 |
|
عزم استراتژیک * نوآوری سازمانی |
172/0- |
627/0 |
784/0 |
- |
783/0 |
|
رویکرد علمی * نوآوری سازمانی |
158/0 |
103/0 |
748/0 |
- |
748/0 |
|
فرصتطلبی * نوآوری سازمانی |
150/0- |
096/0 |
757/0 |
- |
756/0 |
|
تفکر در زمان * نوآوری سازمانی |
519/0- |
050/1 |
305/0 |
- |
301/0 |
بحث
هدف کلی از انجام این پژوهش، واکاوی نقش تعدیلگر نوآوری در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای سازمان در شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی است. در خصوص تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان، این پژوهش نشان داد که تفکر استراتژیک در جهت مثبتی بر بقای شرکتها تأثیرگذار است و این نتیجه با یافتههای آهی و همکاران (1400)، شکوهی (1397)، سوپانکت و وی دیانا (2022)، گلدمن و همکاران (2015)، شادفرد و همکاران (2013)، گوندای و همکاران (2011) و وارن و همکاران (2011) همگرا است. این همگرایی با نتایج پیشین در مورد تأثیر مثبت تفکر استراتژیک بر بقای شرکتها، دور از انتظار نیز نبود زیرا اساس دستیابی به موفقیتهای بلندمدت در شرکتها، استفاده صحیح از فرایند مدیریت استراتژیک بوده و اهمیت تفکر استراتژیک بهعنوان یکی از قابلیتهای ضروری در این زمینه برای مدیران شرکتها شناخته شده و واضح است. بهعبارت دیگر اگر قرار باشد که بقاء سازمانها در شرکتهای دانشبنیان تداوم یابد، باید با دیدگاه و تفکر استراتژیک فعالیتهای خود را پیگیری کنند. در بررسی نقش تعدیلگر نوآوری در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان، اثر تعدیلی نوآوری محصول، نوآوری فرآیند و نوآوری بازاریابی مورد تأیید قرار گرفت و نقش تعدیلی نوآوری سازمانی رد شد. این در حالی است که در پژوهش نوبخت نیارق و همکاران (1397)، نوآوری سازمانی بر موفقیت شرکتهای دانشبنیان تأثیرگذار بوده است و از اینرو با نتایج پژوهش حاضر متفاوت است.
در این باره میتوان گفت، با توجه به اینکه اکثر شرکتهای دانشبنیان، سازمانهایی با اندازه کوچک و متوسط هستند و نیز بسیاری از آنها به مرحله بلوغ در منحنی عمر خود نرسیدهاند، پیادهسازی نوآوری در سازوکارهای سازمانی آنها ضرورت زیادی ندارد؛ زیرا در بیشتر آنها ساختار سازمانی ساده با اندازه کوچک به چشم میخورد و شخص کارآفرین بهطور مستقیم واحدهای وظیفهای شرکت را کنترل میکند. این در حالی است که نوآوری در محصول، فناوریهای تولید و نیز بازاریابی برای شرکتهای دانشبنیان حیاتیتر بوده و سرعت گردش نقدینگی و بازگشت سرمایه را ارتقا میبخشد. نوآوری محصول در طراحی و تولید محصولات جدید نقش پررنگی دارد، زیرا اساس فعالیت شرکتهای دانشبنیان با محصولات و خدمات جدید آمیخته شدهاست. بهدنبال آن برای تولید محصولات جدید با سطح فناوری بالا، فناوری و روشهای تولید جدیدی مورد نیاز است که بهواسطه آنها ایده محصولات نوین اجرایی گردد؛ بنابراین برای محصولات و بخش بازاریابی شرکتهای دانشبنیان باید دیدگاه نوآورانه لحاظ شود تا زمینه تداوم بقای شرکتهای دانشبنیان در بلندمدت فراهم گردد.
در نتیجه به هر میزان که محصولات تولیدی شرکت، جدیدتر و برای بازار هدف ناشناختهتر باشد به فنون و روشهای جدید بازاریابی برای جایگاهیابی محصولات نیاز است. بهعبارت دیگر برای اقدامات بازاریابی در ارائه محصولات جدید باید نوآوری لازم و متناسب با بازار هدف ارائه شود. همزمان با رشد شرکتها و افزایش نیروها در ساختار سازمانی، نوآوری سازمانی نیز بیشتر مورد نیاز است؛ بنابراین تأثیر نوآوری سازمانی بر بقا با اندازه شرکت بسیار وابسته بوده و در شرکتهای کوچک و متوسط و بزرگ بسیار متفاوت است. الیاسی و همکاران (1395) استراتژی نوآوری تحقیق و توسعه را بر عملکرد شرکتهای دانشبنیان مؤثر دانستهاند که با نتایج پژوهش حاضر، با توجه به اثر تعدیلی مثبت نوآوری محصول در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتها همخوانی دارد. بهعبارت دیگر برای توسعه تفکر استراتژی و با هدف تام بقاء شرکتهای دانشبنیان باید به توسعه مراکز تحقیق و توسعه توجه گردد.
در پژوهش گوندای و همکاران (2011)، از میان چهار نوع نوآوری، نوآوری محصول، نوآوری سازمانی و نوآوری بازاریابی بر عملکرد شرکتها تأثیر مثبت داشته اما نوآوری فنی تأثیرگذار نبوده است (با توجه به تعریف پژوهش مذکور، نوآوری فنی تا حدودی با مفهوم نوآوری فرآیند در پژوهش حاضر همپوشانی دارد)، در حالی که در این پژوهش نوآوری فرایند اثر تعدیلی مثبتی در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقا ایفا میکند. در این مورد میتوان گفت توسعه محصولات دانشبنیان در صنایع مختلف، سطوح فناوری متفاوتی را طلب میکند. که باید این مورد در تدوین استراتژی سازمانها و شرکتهای دانشبنیان مورد توجه قرار گیرد. بهعنوان مثال، ممکن است سطح فناوری یک محصول دانشبنیان در صنعت فناوری زیستی با سطح فناوری یک محصول در صنایع الکترونیک کاملاً متفاوت باشد و به سطوح مختلفی از نوآوری فنی نیاز داشتهباشد؛ بنابراین تأثیر نوآوری فناوری در صنایع مختلف متفاوت خواهد بود.
در پژوهش هو و همکاران (2020)، هر چهار نوع نوآوری شامل محصول، فرایند، بازاریابی و سازمانی بر موفقیت شرکتها مؤثر است در حالی که در پژوهش انجام شده اثرات تعدیلی نوآوری سازمانی در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتها تأیید نشد که به ریشهیابی این تناقض پرداخته شد. در سایر پژوهشها از جمله ژانگ و مهنن (2022) و آدام و الاریفی (2021) نیز، شیوههای نوآوری و تحقیق و توسعه و نوآوری در محصول شانس بقای شرکت را افزایش میدهد که با نتایج پژوهش همخوانی دارد. بهعبارتی دیگر توسعه مراکز تحقیق و توسعه، زمینه افزایش محصولات نوآورانه و همچنین چگونگی ارائه محصولات و بازاریابی محصولات با رویکرد نوآورانه را فراهم میکند افزایش سطح نوآوری چه در بخش تولید محصولات و چه در بخش مدیریت بازاریابی سبب تداوم بقاء شرکتهای دانشبنیان از راه کسب مزیت رقابتی میگردد.
نتیجهگیری
هدف کلی از انجام پژوهش حاضر، واکاوی نقش تعدیلگر نوآوری در تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای سازمان در شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی است. با مرور مختصر نتایج پژوهش، مشخص شد تقویت مهارتهای تفکر استراتژیک مدیران بهمنظور پیادهسازی هر چه بهتر فرایند مدیریت استراتژیک در شرکتهای دانشبنیان و تداوم فعالیت و بقای اینگونه شرکتها ضروری به نظر میرسد. بهعبارت دیگر افزایش تفکر استراتژیک در بین مدیران زمینه مدیریت هرچه بیشتر شرکتهای دانشبنیان با رویکرد استراتژیک را فراهم میکند و این مهم در بلندمدت سبب کسب مزیت رقابتی و تداوم فعالیت شرکت میگردد. همچنین سه گونه نوآوری شامل نوآوری محصول، نوآوری فرایند و نوآوری بازاریابی تأثیر تفکر استراتژیک بر بقای شرکتهای دانشبنیان را تشدید و تعدیل کردند. از اینرو علاوه بر تفکر استراتژیک، پیادهسازی گونههای سهگانه نوآوری (محصول، بازاریابی، فرایند) نیز بایستی از سوی مدیران شرکتها مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا هرچه سطح نوآوری چه در محصول، چه در فرایند تولید و چه در بازاریابی ارتقا یابد، زمینه کسب مزیت رقابتی ارتقا یافته و این شرکتها در محیط رقابتی میتوانند بقاء خود را تداوم دهند. همواره در مسیر هر پژوهشی، وجود موانع و محدودیتهای تحقیقاتی اجتنابناپذیر است. در این پژوهش نیز محدودیتهایی وجود داشت که در ادامه مطرح شده و متناسب با آنها پیشنهادهای پژوهشی ارائه میگردد:
- جامعه مورد مطالعه در این پژوهش، مدیران شرکتها در کلیه صنایع دانشبنیان بودند و ممکن است نتایج پژوهش برای شرکتهای فعال در یک صنعت خاص مانند فناوری زیستی و یا الکترونیک بهینه نباشد. لذا به پژوهشگران آینده پیشنهاد میشود تأثیر تفکر استراتژیک و نوآوری را بر بقای هریک از صنایع دانشبنیان بهطور خاص بررسی کرده و نتایج دقیقتری برای هریک از صنایع ارائه دهند.
- مفهوم «بقا» در ادبیات پژوهش بهگونه شفافی ارائه نشده است، بهطوری که ابعاد خاصی برای سنجش بقا و استفاده از آنها در قالب پرسشنامه بهمنظور سنجش این مفهوم وجود ندارد. در پژوهش حاضر بهناچار به استفاده از دادههای تاریخی و استفاده از رگرسیون کاکس بهمنظور محاسبه بقا روی آوردیم که در پژوهشهای پیشین نیز از این روش استفاده شده بود. لذا با توجه به دشواریهای دسترسی به دادههای تاریخی و روشهای تحلیل آنها، به پژوهشگران پیشنهاد میگردد بهجای استفاده از مفهوم بقا از مفاهیم مشابه و مرتبط مانند عملکرد که ابعاد سنجش آنها در پیشینه پژوهش وجود دارد استفادهکنند. همچنین انجام پژوهشهای کیفی و کمی بهطور همزمان که ابعاد سنجش بقای شرکت را زمینه مورد مطالعه بهطور شفاف مشخص سازد پیشنهاد میگردد.
- تفکر استراتژیک بهعنوان قابلیتی ضروری و انتزاعی در فرایند وسیع مدیریت استراتژیک محسوبمیشود؛ اما تنها داشتن این قابلیت ضامن موفقیت و بقای شرکتها نخواهد بود، زیرا پس از کسب قابلیت تفکر استراتژیک انجام بسیاری از برنامهها و ارزیابیهای مداوم در مسیر استراتژی سازمان است که موفقیت شرکت را به ارمغان خواهد آورد. با وجود اینکه نتایج این پژوهش تأثیر مثبت تفکر استراتژیک را بر بقای شرکتهای دانشبنیان نشانمیدهد اما این موضوع برای موفقیت در واقعیت شرکتها کافی نخواهد بود؛ بنابراین به پژوهشگران پیشنهاد میگردد تأثیر ارکان دیگر مدیریت استراتژیک مانند شیوههای هدفگذاری، برنامهریزی، بودجهریزی و نیز روشهای ارزیابی و مدیریت عملکرد را بر بقای شرکتهای دانشبنیان مورد مطالعه قرار دهند. تا از این روش سایر موارد مؤثر بر تفکر استراتژیک و یا همچنین سایر عوامل مؤثر بر تدام بقا شرکتهای دانشبنیان نیز بررسی شود.
- در پژوهش حاضر، نقش تعدیلگر نوآوری با استفاده از چهار بعد نوآوری محصول، نوآوری فرایند، نوآوری بازاریابی و نوآوری سازمانی سنجیده شدهاست. این در حالی است که هر کدام از ابعاد چهارگانه ابعاد و مفاهیم مختص به خود را داشته و سنجش تأثیر هر چهار بعد بهعنوان متغیّر تعدیلگر در یک پژوهش بر پیچیدگی تحلیل افزوده و امکان عدم سنجش دقیق هریک از اقسام نوآوری و ایجاد اثرات تعاملی وجود خواهد داشت؛ بنابراین پیشنهاد میگردد در پژوهشهایی جداگانه بهطور خاص، تأثیر هریک از نوآوریها هم در قالب متغیّر مستقل و هم تعدیلگر بر بقای شرکتهای دانشبنیان بررسی گردد. این مهم میتواند در جوامع یا حتی انواع دیگری از شرکتها نیز بررسی شود.
سپاسگزاری
بدینوسیله تیم پژوهش از همکاری و مساعدت مدیران عامل شرکتهای دانشبنیان استان مرکزی تشکر و قدردانی مینماید.
[1]. Berry
[2]. Supangkat & Widiana
[3]. Martin de castro
[4]. Gunday et al.
[5]. Oslo Manual
[6]. Cormican & O’Sullivan
[7]. Danneels & Kleinschmidt
[8]. Garcia & Calantone
[9]. Story et al.
[10]. Abernathy & Utterback
[11]. Kotler & Armstrong
[12]. Lu & Chen
[13]. Kraus et al.
[14]. Shadfard et al.
[15]. Zhang & Mohnen
[16]. Adam & Alarifi
[17]. Hu et al.
[18]. Liedtka
[19]. Karabolt
[20]. Average Variance Extracted
[21]. Maximum Shared Variance