بررسی رابطه بین سرمایه معنوی و پایداری کسب‌وکارهای کارآفرینانه کشاورزی (مورد مطالعه: واحدهای گاوداری شیری خرم‌آباد)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه کارآفرینی و توسعه روستایی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ایلام، ایلام، ایران.

2 گروه توسعه روستایی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه لرستان، خرم آباد، ایران.

چکیده

پایداری کسب‌وکارها یکی از زمینه‌های مورد توجه در کارآفرینی است که روشن شدن چارچوب آن و مؤلفه‌های تأثیرگذار بر آن به درک بهتر الگوهای کارآفرینی کمک می‌کند. یکی از مواردی که تأثیر آن بر پایداری کسب‌وکارها مورد کنکاش قرار گرفته است، سرمایه معنوی است. هدف از انجام این پژوهش بررسی میزان ارتباط سرمایه معنوی با پایداری کسب‌وکارهای کارآفرینانه کشاورزی بود. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی از نوع همبستگی انجام پذیرفت. جامعه آماری پژوهش مدیران واحدهای گاوداری شیری مستقر در شهرک دام خرم‌آباد به تعداد 288 نفر بودند که حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان به تعداد 165 نفر برآورد گردید و به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده مورد مطالعه قرار گرفتند. برای افزایش نرخ برگشت‌پذیری، حجم نمونه به 225 نفر ارتقاء یافت. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه بود که روایی آن توسط پنل خبرگان و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. در بخش آمار توصیفی با استفاده از نرم‌افزار SPSS23 وضعیت سرمایه معنوی و پایداری کسب‌وکارها و در بخش آمار استنباطی نیز با استفاده از نرم‌افزار LISREL8.8 مدل ساختاری فرضیه‌های پژوهش آزمون گردید. مدل نهائی پژوهش نشان داد که سرمایه معنوی رابطه مثبت و معناداری با پایداری کسب‌وکارهای مورد بررسی دارد. همچنین هر چهار بعد سرمایه معنوی (شامل دلبستگی به خداوند، ارزش‌گذاری معنوی، تأثیرگذاری معنوی و رابطه تعالی با خداوند) رابطه مثبت و معناداری با پایداری کسب‌وکارها داشته‌اند. بر اساس یافته‌ها توجه بیش از پیش سازمان جهاد کشاورزی استان لرستان به متغیرهای سرمایه معنوی در دوره‌های آموزشی کسب‌وکارهای کشاورزی پیشنهاد می‌گردد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدّمه

کارآفرینی برای ایجاد فضای سالم اقتصادی و رشد ملی در هر جامعه به‌عنوان یک ضرورت محسوب‌می‌شود، به‌طوری که بر نقش آن در پایداری و ثبات اقتصادی تأکید بسیار شده‌است (هنری و همکاران[1]، 2002). کارآفرینی تأسیس و مدیریت یک شرکت جدید جهت استفاده از فرصت‌های نوآورانه و منحصربه‌فرد است که به رشدی سریع دست می‌یابد (کراتک و هودتگ[2]، 2001). کارآفرینی به‌عنوان فرایند نوآوری و تأسیس یک کسب‌وکار مخاطره‌پذیر، به‌وسیله شبکه‌های همکاری مختلف که از جمله مهم‌ترین آن‌ها سیاست‌های دولت است هدایت می‌شود و با تغییر، تحول و پویایی همراه است. زندگی کارآفرینانه با هیجان، ریسک، تنوع، تغییر، شکست، پیروزی، شوق، تلاش، خلاقیت و فرصت‌گرایی همراه است و مهم‌ترین مقدمه ورود به توسعه‌یافتگی به‌شمار می‌رود که محور آن بر پایه انسان، اندیشه و خلاقیتی که ایجاد می‌کند پی‌ریزی شده‌است (نائبی، 1389).

     کارآفرینان موتور توسعه اقتصادی بوده و همواره مورد توجه دانشمندان و محققان قرار دارند، به‌طوری‌که مؤسسه تحقیقات بین‌المللی دیده‌بان جهانی کارآفرینی، تفاوت نرخ رشد را در کشورهای توسعه‌یافته بر اساس سطح کارآفرینی آن‌ها بیان می‌نماید (شاه‌حسینی، 1388)، اما باید بدانیم که شکل‌گیری و ثمربخشی کارآفرینی، روش‌ها و شیوه‌های خاصی را می‌طلبد که بر پایه باورها و ارزش‌های ویژه‌ای استوار شده‌اند. کارآفرینان به‌عنوان بخشی از جامعه، از ارزش‌ها، هنجارها و رفتارهای متمایزی برخوردارند که مجموعه‌ی این روش‌ها و باورها را می‌توان یک فرهنگ تلقی نمود. در واقع فرایند کارآفرینی در بطن خود فرهنگ خاصی را نهفته دارد فرهنگی که خلاقیت، نوآوری، ارزش، نگرش، هنجار و رفتارهایی را دربر می‌گیرد که هویت افراد کارآفرین را تشکیل می‌دهد. گسترش فرهنگ کارآفرینی، بستری مناسب برای بسط عدالت در جامعه است. در یک جامعه کارآفرین، همه انسان‌ها فرصت‌های یکسانی پیشِ رویِ خود دارند. در این جامعه، سرمایه یا زمین برای افراد ایجاد ثروت نمی‌کند، بلکه افراد هوشمند، خلاق و پرتلاش و مصمم هستند که شانس بیشتری برای موفقیت دارند؛ بنابراین در فرهنگ عمومی باید تحولاتی ایجاد شود تا جامعه از فعالیت‌های کارآفرینانه حمایت کند و پذیرای تلاش‌های خلاقانه، ابتکار و نوآوری و احساس مسئولیت آن‌ها شود (هیسریچ و کرنی[3]، 2012).

     بی‌شک در توسعه فرهنگ کارآفرینی، عوامل متعددی دخیل هستند که ضرورت دارد شناسایی شوند و درجه تأثیرگذاری هر یک از آن‌ها مشخص گردد. حجم موفقیت فعالیت‌های کارآفرینانه در یک جامعه افزون بر تصمیمات اقتصادی مستقل به انگیزه فردی برای تبدیل شدن به کارآفرین، توانایی برای تقبل فعالیت‌های کارآفرینانه و برداشت‌هایشان از فرصت‌های در دسترس بستگی دارد که محیط حاکم بر هر کشور می‌تواند این عوامل را تحت‌تأثیر قرار دهد (لی و همکاران[4]، 2013). کارآفرینی ابزاری است که تأثیرات مهمی بر هر دو حوزه اقتصادی و اجتماعی دارد و می‌تواند محرک قدرتمندی برای مبارزه با انحصارطلبی اجتماعی در نظر گرفته شود و روند یکپارچگی جوامع و اجتماعات را تسهیل نماید (دانایی‌فرد، 1381).

     با توجه به مطالب فوق‌الذکر کارآفرینی به‌عنوان یک سیستم اقتصادی متشکل از کارآفرینان، دولت‌مردان، راهبردهای قانونی و نهادی و اقدامات دولت و همچنین یک پدیده اجتماعی است که در یک بستر وسیع‌تر اجتماعی بسیاری از متصدیان را نیز دربر می‌گیرد. نقش نهادها و دولت‌مردان می‌تواند شرایطی را ایجاد نمایند که ضمن حمایت از کارآفرینی، موفقیت آن‌ها را در روند مخاطره‌آمیز ایجاد و توسعه شرکت‌ها تسهیل نماید. به‌دلیل فقدان مطالعات مدون در کشور در رابطه با تأثیر سیاست‌های دولت بر فرهنگ کارآفرینانه، در پژوهش حاضر با بررسی اجمالی پژوهش‌های صورت گرفته در زمینه سیاست‌های مناسب و ایجاد فرهنگ کارآفرینی بر آن است تا نقش برخی سیاست‌های دولت (ارتقا و ترویج کارآفرینی، آموزش کارآفرینی در نظام آموزشی، تأمین منابع مالی اولیه برای راه‌اندازی و ایجاد، پشتیبانی از شرکت‌های نوپا، کمک به ورود و خروج آسان شرکت‌ها، تدوین قوانین منعطف) بر فرهنگ کارآفرینی را بررسی کرده و راهکارهای مناسب جهت ارتقا آن ارائه نماید.

مبانی نظری

ماهیت کارآفرینی، در طی سال‌های گوناگون دستخوش تغییرات بسیاری قرار گرفته و اندیشمندان متعددی به آن پرداخته‌اند. در تعاریف اولیه کارآفرینی، آن را یک رفتار فردی تلقی می‌کردند و سیاست‌های توسعه کارآفرینی نیز به سطح فردی محدود بود. در قرن بیستم به‌واسطه تعریفی که شومپیتر[5] (1934) از کارآفرین ارائه کرد، کارآفرین را عامل تغییر در اقتصاد از طریق تخریب خلاق معرفی کرد؛ اما تحقیقات و شواهد تجربی بیشتر نشان داد که فرد کارآفرین به‌تنهایی موجب تغییر در اقتصاد و بنابراین توسعه کارآفرینی نمی‌شود. بلکه، زمینه‌ای که کارآفرین در آن فعالیت می‌کند نیز در توسعه کارآفرینی بسیار مؤثر است. برای مثال شین[6] (2003)، صاحب‌نظر حوزه کارآفرینی ضمن تعریف این مهم به فرایند خلق ارزش جدید، دو عامل محیط نهادی و اقتصادی را در توسعه یا عدم توسعه کارآفرینی سهیم می‌داند. در این راستا طرح اصطلاحاتی نظیر فضای کسب‌وکار و کارآفرینی و یا اکوسیستم کارآفرینی به این موضوع اشاره دارند که چارچوب تنظیمی، شرایط بازار، دسترسی به منابع مالی، تحقیق و توسعه، فناوری، فرهنگ و قابلیت‌های کارآفرینانه یک جامعه موجب رشد و شکوفایی کارآفرینی می‌شوند (شاه‌آبادی و همکاران، 1399).

     منظور از فضای کارآفرینی یا کسب‌وکار، عوامل مؤثر بر عملکرد واحدهای اقتصادی مانند ثبات قوانین و مقررات، کیفیت زیرساخت‌های فناوری، تسهیلات مالی و نظایر آن است که تغییر دادن آن‌ها فراتر از اختیارات و قدرت مدیران بنگاه‌های اقتصادی است (فرزین و همکاران، 1399). از جمله عوامل مورد توجه در ارزیابی فضای کارآفرینی و کسب‌وکار سیاست‌ها و راهبردهای دولت در این رابطه است. نقش دولت در یک قرن گذشته دچار تغییر و تحولات زیادی شده‌است. به‌طوری که در کنار نقش‌های سنتی از جمله ارائه کالاها و خدمات عمومی، ایجاد امنیت در مرزها و داخل کشور، نقش‌های جدیدی برای دولت مطرح شده‌است. در اینجا دولت به‌عنوان شریک و فراهم آوردنده تسهیلات است به‌عبارت دیگر، دولت باید تکمیل‌کننده فعالیت بازار باشد، نه جانشین آن. دولت در نقش جدید وامدار نظریاتی مانند نظریه مدیریت دولتی نوین، نظریه دولت مدیریتی و نظریه دولت کارآفرین است و بیشتر این نظریات بر جنبه‌های کارایی و اثربخشی دولت و بر جنبه‌های دموکراتیک و ارزش‌های دموکراسی توجه نموده‌اند.

     پژوهشگران مختلفی نظیر اونز، اسکات، لوندرسترم و استیونسن، آدریج، پنگ و لی و برخی نهادها نظیر سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، به بررسی و نظریه‌پردازی در رابطه با نقش دولت در توسعه کارآفرینی پرداخته‌اند. برای مثال به باور اونز[7] (1382)، نقش دولت در کمک به کارآفرینی در چهار عامل خلاصه می‌شود، نقش اول دولت تدوین و اجرای مقرراتی جهت توسعه کارآفرینی است؛ نقش دوم دولت تولید و عرضه انواع خاصی از کالا و خدمات (همچون زیرساخت‌ها) است، نقش سوم دولت حمایت از کارآفرینان در عوض نشستن در جایگاه تولیدکنندگان خصوصی است و نقش چهارم دولت، پرورشگری است که از آگاه‌سازی ساده تا کارهای پیچیده‌ای مانند ایجاد سازمان‌های دولتی برای انجام کارهای مکمّل مخاطره‌آمیز، مثل تحقیق و توسعه را شامل می‌شود.

     اسکات[8] (2002) به‌عنوان یک نهادگرا دولت را ساختارهای اجتماعی می‌داند که از جامعیت زیادی برخوردار هستند و نهادها را به عناصر هنجاری، تنظیمی و شناختی- فرهنگی تقسیم می‌نماید. محیط‌های تنظیمی، شناختی و هنجاری، ارکان یا پایه‌های سه‌گانه حمایت از فعالیت‌های کارآفرینانه یک کشور را شکل می‌دهند. سیاست کلی تمرکز بر محیط تنظیمی، می‌تواند فرصت‌های در دسترس کارآفرینان را از طریق ارائه مشوق‌های مالی یا برخوردهای ترجیحی دولت بهبود بخشد. دولت می‌تواند محیط شناختی را نیز تقویت کند و بدین ترتیب، توانایی‌های کارآفرینانه را از راه برنامه‌های آموزشی یا خدمات مشاوره‌ای افزایش دهد و نیز از طریق بهبود محیط هنجاری برای کارآفرینی، با توسل به استفاده گسترده از تبلیغات و القای کارآفرینی در افکار عمومی، برای مطلوب جلوه دادن کارآفرینان، انگیزه کارآفرینان را بیشتر کند.

     الندستورم و استیونسون خط‌مشی‌های دولتی مرتبط با کارآفرینی را به چهار دسته اصلی تقسیم کرده‌اند که عبارت‌اند از: توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط، تمرکز بر گروه‌های خاص، تأسیس یک شرکت جدید و خط‌مشی کل‌گرا. هر یک از این خط‌مشی‌ها از لحاظ هدف، تأکید، رویکرد و ساختار با یکدیگر متفاوت هستند و مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و یا چالش‌ها را به وجود می‌آورند (داوری و رضایی، 1385).

     آدرتچ و همکاران[9] (2002) پنج نوع خط‌مشی دولتی اثرگذار بر فعالیت‌های کارآفرینانه را ارائه نموده‌است: 1- عرضه کارآفرینی، به این معنا که مداخله دولت بر نوع، تعداد و دسترسی به فرصت‌های کارآفرینی تأثیر مستقیم دارد. این خط‌مشی شامل خط‌مشی درآمدی و خط‌مشی‌هایی برای تشویق، توسعه تکنولوژی یا خط‌مشی رقابت و مقرراتی است؛ 2- تقاضای کارآفرینی، به این معنا که مداخله دولت تأثیر مستقیم بر تقاضای کارآفرینان بالقوه دارد. این خط‌مشی شامل خط‌مشی مهاجرت، خط‌مشی توسعه منطقه‌ای، کمک‌های مالی و... می‌شود. خط‌مشی‌های دیگر شامل؛ 3- دسترسی به دانش و منابع مالی برای کارآفرینان بالقوه؛ 4- شکل‌دهی به ارزش‌های کارآفرینانه در فرهنگ و در نهایت 5- تقویت ریسک‌پذیری برای کارآفرینی که خط‌مشی‌های مالیاتی، تأمین اجتماعی و شرایط ورشکستگی را شامل می‌شود.

     الگوی پنگ و همکاران[10] (2010) به دو خط‌مشی حداکثر کردن منافع و حداقل نمودن زیان اشاره نموده‌اند که بیانگر سطح تلاش‌های کارآفرینانه در یک کشور است. حوزه حداکثر نمودن شامل آن دسته از خط‌مشی‌ها می‌شود که موجب تشویق افراد برای کارآفرینی می‌شود و به تأسیس کسب‌وکارهای کوچک کمک می‌کند (نظیر توسعه رقابت در یک صنعت، خط‌مشی‌های مقررات‌زدایی دولت، کاهش موانع ورود به صنعت). همچنین حوزه حداقل نمودن آن دسته از خط‌مشی‌ها را شامل می‌شود که به کارآفرینان ورشکسته کمک می‌کند تا بتوانند سریعاً کسب‌وکار خود را با زیان کمتر منحل کنند (نظیر قوانین ورشکستگی، تسهیل فرایند انحلال برای صاحبان شرکت‌های ورشکسته و توسعه کارآفرینی از طریق کاهش ریسک و بسط ارزش‌های کارآفرینی در جامعه). در الگوی سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، سه حوزه خط‌مشی که برای فعالیت‌های کارآفرینی اهمیت دارند مورد مطالعه قرار گرفته است. این مطالعه بین اصول اقتصادی مؤثر بر فعالیت‌های اقتصادی (مانند ثبات اقتصاد کلان، بازارهای کار، زیرساخت محلی و سطح مالیات و...) و خط‌مشی‌های مؤثر بر کارآفرینی تمایز قائل می‌شود.

     این حوزه‌ها عبارت‌اند از: دسترسی به منابع مالی، تسهیل ورود و خروج شرکت‌ها (تأسیس و انحلال) و برنامه‌های حمایتی دولت (سازمان همکاری اقتصادی و توسعه[11]، 2004). به‌طور مشابه الگوی جهانی ارزیابی کارآفرینی مبتنی بر مطالعه کارآفرینی در کشورهای گوناگون است که به رابطه علّی بین فعالیت‌های کارآفرینی و سطح توسعه اقتصادی پرداخته‌است. بر اساس این مدل شرایط ملی عمومی و شرایط کارآفرینانه بر توسعه کارآفرینی کشورها تأثیر دارند. در این الگو دو نوع کلی خط‌مشی «بهبود شرایط ملی عمومی» و «بهبود شرایط ویژه کارآفرینی» جهت توسعه کارآفرینی شناسایی شده‌است. دولت‌ها به‌منظور بهبود شرایط ملی عمومی می‌توانند تدوین سیاست‌هایی مثل بهبود تجارت خارجی، تغییر نقش دولت در تأثیرگذاری بر تجارت و صنعت، کارآمدتر کردن بازارهای مالی، انعطاف‌پذیر کردن بازار نیروی کار، توسعه زیرساخت‌های فیزیکی و... را در رأس فعالیت‌های خود قرار دهند. همچنین دولت از طریق خط‌مشی‌هایی همچون حمایت مالی، آموزش، پژوهش و توسعه، توسعه زیرساخت‌های حرفه‌ای و تجاری، انعطاف‌پذیری بازار و حذف موانع ورود به بازار، دسترسی به زیرساخت‌های فیزیکی، ایجاد هنجارهای اجتماعی و فرهنگی، برنامه‌های دولتی و امثال آن می‌تواند بر شرایط ویژه کارآفرینی و رشد کارآفرینی تأثیر مستقیم داشته‌باشد. در جدول زیر خلاصه الگوهای شناخته شده سیاست‌گذاری دولت بر بهبود فضای کارآفرینی و مقایسه نقاط قوت و ضعف آن‌ها آورده شده‌است.

جدول 1. مقایسه الگوهای سیاستگذاری دولت در بهبود فضای کارآفرینی

ردیف

الگو

اجزای مدل

نقاط قوت

نقاط ضعف

1

پی‌تر اونز

نقش دولت را در چهار عامل قانون‌گذار، تولیدکننده، پرورشگر، تشویق‌کننده خلاصه نموده‌است.

توجه به ابعاد قانونی، فرهنگی و اقتصادی

عدم نگرش فرایندی و سیستمی

2

دیدگاه نهادگرایان (اسکات 1987)

نقش‌های دولت را به عناصر هنجاری، تنظیمی و شناختی- فرهنگی تقسیم می‌کند

این الگو از جامعیت زیادی برخوردار است

فقط از دیدگاه نهادی است

3

لوندرسترم و استیونسن (2000)

خط‌مشی‌های دولتی مرتبط با کارآفرینی را به چهار دسته اصلی تقسیم کرده‌اند که عبارت‌اند از: توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط، تمرکز بر گروه‌های خاص، تأسیس یک شرکت جدید و خط‌مشی کل‌گرا

توجه به گروه‌های متخصص برای کارآفرینی

و توجه به اقلیت‌ها و گروه‌های خاص

- عدم توجه به تسهیل

فرایند انحلال شرکت‌ها - عدم توجه به زیرساخت‌های کارآفرینی

- عدم نگرش فرایندی و سیستمی

4

الگوی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه (2004)

خط‌مشی‌های مؤثر بر کارآفرینی عبارت‌اند از: دسترسی به منابع مالی، تسهیل ورود و خروج شرکت‌ها (تأسیس و انحلال) و برنامه‌های حمایتی دو

سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های مخاطره‌آمیز

تسهیل در ورود و خروج شرکت‌ها

- عدم توجه به زیرساخت‌های کارآفرینی

عدم توجه به فرهنگ‌سازی و آموزش

- عدم نگرش فرایندی و سیستمی

5

الگوی جهانی ارزیابی کارآفرینی (1999)

- این الگو رابطه‌ای علی بین فعالیت‌های کارآفرینی و سطح توسعه اقتصادی برقرار کرده است.

دو نوع کلی خط‌مشی در توسعه کارآفرینی شناسایی شده که عبارت‌اند از: الف: بهبود شرایط ملی عمومی ب: بهبود شرایط ویژه کار

دسته‌بندی موضوعات کارآفرینی

به حوزه شرایط عمومی و شرایط ویژه

- عدم توجه به تدوین قوانین مناسب برای کارآفرینی

- عدم نگرش سیستمی و فرایندی

ادامه جدول 1. مقایسه الگوهای سیاستگذاری دولت در بهبود فضای کارآفرینی

ردیف

الگو

اجزای مدل

نقاط قوت

نقاط ضعف

6

الگوی آدرتچ (2001)

این الگو پنج نوع خط‌مشی دولتی اثرگذار بر فعالیت‌های کارآفرینانه را به شرح زیر ارائه نموده‌است: عرضه کارآفرینی، تقاضای کارآفرینی دسترسی به دانش و منابع مالی برای کارآفرینان بالقوه، شکل‌دهی ارزش‌های کارآفرینانه در فرهنگ، تقویت ریسک‌پذیری برای کارآفرینی

- تقویت ریسک‌پذیری برای کارآفرینی

- توجه به کارآفرینی از دیدگاه عرضه و تقاضا

- عدم توجه به فرایند تأسیس و انحلال شرکت

- عدم نگرش سیستمی و فرایندی

7

الگوی پنگ و لی (2002)

حوزه‌های خط‌مشی شامل حداکثر کردن منافع و حداقل کردن زیان

دسته‌بندی براساس شاخص اقتصادی هزینه - منفعت

- عدم توجه به زیرساخت‌های کارآفرینی

- توجه صرف به شاخص‌های اقتصادی

- عدم نگرش سیستمی و فرایندی

     با اتکا به پژوهش‌های یادشده، نوشتار پیشِ رو با تلفیق رویکردهای مختلف و شناسایی ابعاد مناسب، یک مدل مفهومی از عوامل کلیدی یا راهبردهای اساسی دولت در توسعه کارآفرینی و بهبود فضای کسب‌وکار ارائه نموده‌است. چارچوب نظری مبنایی است که تمامی ارکان یک پژوهش بر آن استوار می‌شود و نیز یک شبکه منطقی توسعه‌یافته و کامل بین متغیرهای پژوهش است (خاکی، 1378). در ذیل مدل مفهومی پژوهش مطرح شده‌است و بر اساس متغیرهای مورد بررسی در خصوص متغیرها (راهبردها) مباحثی مطرح می‌شود.

 

شکل 1. مدل مفهومی پژوهش

1- راهبری و سیاستگذاری صحیح

دولت نقش مهمی در شکل دادن به محیط و اثرات آن برای کارآفرینی ایفا می‌کند، تصمیمات دولتی می‌تواند منجر به شکل‌گیری محیطی نهادی شود که در آن تصمیمات کارآفرینانه اتخاذ می‌شوند (پنگ و همکاران، 2010). نقش دولت در توسعه کارآفرینی حجم موفقیت فعالیت‌های کارآفرینانه در یک جامعه را به‌شدت متأثر می‌سازد. احتمال اینکه مردمان یک کشور در کسب‌وکارهای کارآفرینانه مشارکت کنند، افزون بر انگیزه فردی، توانایی آن‌ها برای تقبل فعالیت‌های کارآفرینانه و برداشت‌هایشان از فرصت‌های در دسترس به دولت و سیاست‌های حاکم بر آن کشور بستگی دارد (دانایی‌فرد و همکاران، 1386).

     سیاستهای دولت در قبال کارآفرینان گهگاه شامل ارائه یارانه، وام‌های ترجیحی یا سیاست‌های مالی مساعد است که سبب افزایش فرصت‌های قابل دسترس در کسب‌وکارهای موجود و جدید می‌شود. جوامعی که برنامه‌های آموزشی عمومی و کاربردی کارآفرینی در آن‌ها متداول است و افراد راه روش چگونگی ایجاد کسب‌وکار، تأمین مالی و مدیریت را می‌شناسند، احتمالاً از توانایی لازم برای موفقیت در کسب‌وکار برخوردار خواهند بود، وجود چنین شرایطی اشاره به محیط شناختی برای کارآفرینی دارد (چاکرابورتی و همکاران[12]، 2015). محیط نامساعد برای کارآفرینی معمولاً به رشد اقتصاد زیرزمینی می‌انجامد. این در حالی است که محیط مساعد موجب بهره‌گیری از فرصت‌های کارآفرینانه می‌شود (دفی و همکاران[13]، 2004).

     پژوهش‌های کارآفرینی نشان داده است که عوامل و شرایط محیطی نشأت‌گرفته از سیاست‌های دولت به‌مانند عوامل فرهنگی اجتماعی، قانونی، سیاسی و فناوری می‌توانند تأثیر مثبت و یا منفی بر توسعه کارآفرینی داشته‌باشند (دی کینز و فریل[14]، 2003)، همچنین لی و همکاران (2013) در بررسی نقش سیاست‌های دولت در بهبود فضای کسب‌وکار به نقش مهم و اثرگذار سیاست‌های دولت بر ارتقا کارآفرینی تأکید داشته و بیان نمودند که این نقش بسیار مثبت و کلیدی است.

     در ایران نیز دولت می‌تواند با تمرکز بر ایجاد محیط مساعد و بهره‌گیری از توانمندی‌های کارآفرینانه از طریق برنامه‌های آموزشی، خدمات مشاوره‌ای، تبلیغات و القای فرهنگ کارآفرینی در بین افکار عمومی بسیار انگیزاننده عمل کند. همان‌گونه که در برنامه سوم توسعه اقتصادی - اجتماعی جمهوری اسلامی ایران موارد متعددی راجع به حمایت از کارآفرینان و ترویج فرهنگ کارآفرینی وجود دارد. در سیاست‌های کلی برنامه سوم‌، ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری‌، از مجموع موارد ۳۶ گانه در فصل اقتصادی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌، دفاعی و امنیتی‌، ده مورد اختصاص به اشاعه فرهنگ و روحیه خلاقیت‌، کار و تلاش و کارآفرینی و همچنین ایجاد زمینه‌های مناسب و آموزش کارآفرینان و حفظ امنیت سرمایه‌گذاری و اصلاح مقررات به نفع کارآفرینان دارد که در پژوهش حاضر لحاظ گردیده‌اند. از سویی در حوزه قانون‌گذاری نیز دولت نقش مهمی در شکل دادن به قوانین بازی برای کارآفرینان و فرهنگ کارآفرینی ایفا می‌کند، تلاش‌های دولت در سطح اجتماعی و وضع قوانین به اثبات، منسجم می‌تواند محدودیت‌های کارآفرینی را به‌وسیله کم کردن هزینه‌های فرصت برای کسب‌وکارهای جدید کاهش دهد (دیگنارو[15]، 2010).

2- آموزش عمومی کارآفرینی

کارآفرینی به‌عنوان عامل کلیدی رشد و توسعه اقتصادی در عصر مدرن شناخته شده‌است. (مقیمی و احمدپور، 1380)، دولت باید بداند که افراد قبل از آنکه بتوانند کاری را شروع کنند، افزون بر سرمایه، تکنولوژی، تسهیلات لازم برای تولید کالا و نیروی کار مناسب باید دارای مهارت، روحیه و شرایط مناسب برای موفقیت در کارآفرینی باشند که بخش عمده‌ی آن از طریق آموزش‌های کارآفرینانه کسب می‌شود (احمدپور و همکاران، 1398). آموزش کارآفرینی به‌عنوان مسیری تعریف شده‌است که به‌صورت بالقوه، راهی برای پیشرفت جوامع مبتنی بر نوآوری و تفکر آینده‌نگرانه ارائه می‌دهد. این حوزه پژوهشی که به‌سرعت در حال رشد و تکوین است، به‌دلیل یکسری تغییرات ایجادشده در بستر آموزش، از قبیل دیجیتالی شدن امور و برنامه‌های آموزشی و تأثیرگذاری آن روی آموزش و یادگیری کارآفرینی، نیازمند توجه بیشتری است (راتن و دانا[16]، 2017).

     در حقیقت کارآفرینی برای کشوری که قصد رقابت در بازار جهانی دانش‌بنیان دارد یک عنصر کلیدی است؛ زیرا به‌طور کلی به‌عنوان روشی برای ارتقا رشد اقتصادی، خلاقیت و نوآوری در نظر گرفته شده‌است. این دیدگاه باعث افزایش علاقه به توسعه برنامه‌های آموزشی برای تشویق و تقویت کارآفرین شده‌است (بولدیرنو و همکاران[17]، 2020). کارآفرینی فعالیت یا خصیصه‌ای فرایندی است که نهادینه شدن آن، به برنامه‌ریزی در نظام آموزشی- پژوهشی و اجرای آن برنامه‌ها از سطح خانواده، مدرسه تا دانشگاه و سازمان‌ها نیاز دارد. پیامد این فرایند موجب شده‌است تا افراد با استفاده از تخصص، قدرت ابتکار و خلاقیت، فرصت‌ها و توانمندی‌ها، اشتغال مولد و درآمدزا ایجاد کنند (دوتتا و کروسان[18]، 2005).

     با این وجود، همگان بر طراحی و تدوین دوره‌های آموزش کارآفرینی تأکید داشته و معتقدند این دوره‌ها بایستی طوری طراحی شوند که بتوانند فعالیت‌های ترویجی را تشویق و موجبات ارتقای رفاه اجتماعی را فراهم آورد (راتن و جونز[19]، 2021). اگرچه اجماعی در مورد اینکه آیا می‌توان کارآفرینی را از طریق آموزش ترویج نمود یا خیر، به‌دست نیامده‌است؛ اما انتشار یافته‌ها و نتایج قابل توجهی از پژوهش‌های انجام‌شده در این زمینه، به سهم مثبت آموزش کارآفرینی در توسعه دانش، مهارت‌ها و همچنین تقویت نگرش و قصد کارآفرینانه اذعان کرده‌اند.

     کارآفرینی نیازمند توانمندی‌های فنی، مالی و مدیریتی می‌باشد؛ نکته اینجاست که عمده شرکت‌های فناوری و نوپا دارای توانمندی‌های فنی هستند و در حوزه توانمندهای مالی نیز کمک‌های ویژه‌ای توسط دولت انجام‌می‌شود ولی در توانمندی‌های مدیریتی که در واقع زیرساخت بر توانمندهای مالی و فنی است، حمایت ویژه‌ای صورت نمی‌گیرد. به همین جهت دولت‌ها در این بخش بیشتر حمایت خود را بر محور ارائه مشاوره‌ها و آموزش‌های رایگان یا ارزان‌قیمت، تخصیص اعتبار جهت دریافت استانداردهای مدیریتی، ثبت دانش فنی و کمک‌های حقوقی و موارد مدیریتی سازمانی قرار می‌دهند (نقی‌زاده و نامداریان، 1398).

3- ارتقا و ترویج فرهنگ کارآفرینانه

مطالعات بسیاری بر اهمیت توسعه فرهنگی در مسیر توسعه کارآفرینی و رشد اقتصادی تأکید کرده‌اند. به‌طوری که به‌تدریج واژه فرهنگ کارآفرینی به‌صورت یک‌بر ساخته و مفهوم جدید شکل گرفته و ابعاد خاص خود را دارد. ابعاد شخصیتی شامل تمایل به ریسک‌پذیری، نیاز به توفیق، مرکز کنترل درونی، خلاقیت، استقلال‌طلبی، اعتماد به خود و در بعد دیگر شامل توانایی مدیریت دیگران و نفوذ در آنان (رهبری)، کار گروهی و پشتکار و علاقه به کوشش می‌شود. در توسعه و نهادینه‌سازی فرهنگ کارآفرینی در جامعه بنیان‌هایی چون خانواده، نهادهای آموزشی، شبکه‌های اجتماعی، صنعت و رسانه‌های جمعی مشارکت دارند (زعفریان و همکاران، 1390).

     آشکار است که نقش دولت در همه موارد ذکرشده بسیار کلیدی است. فرهنگ کارآفرینی از سوی برخی صاحب‌نظران به‌عنوان خرده‌فرهنگ مطرح است. به‌گونه‌ای که هر مطالعه در مورد آن را بر اساس تأثیر متقابل حوزه‌های فرهنگی به تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از حوزه‌های دیگر فرهنگ و اجتماع مانند دین، اخلاق، ارزش‌ها و اعتقادات سیاسی و اجتماعی مرتبط دانسته‌اند و بر خرده‌فرهنگ بودن کارآفرینی تأکید دارند (رحتمی و فرهنگی، 1396). فرهنگ بیانگر مجموعه‌ی ارزش‌ها، نگرش‌ها، هنجارها و رفتارهایی است که هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهند. در این راستا کارآفرینان نیز به‌عنوان بخشی از جامعه‌ی پیرامونی، از مجموعه‌ی ارزش‌ها، نگرش‌ها، هنجارها و رفتارهای متمایزی برخوردارند که می‌توان آن را خرده‌فرهنگ کارآفرینی اطلاق نمود (چاکرابورتی و همکاران، 2015).

     ساختار و عملکرد این خرده‌فرهنگ و عناصر درونی آن در سطوح مختلف فردی، اجتماعی و همچنین ارتباط آن با فرهنگ مسلط پیرامونی، به‌نحوی است که می‌توان گفت: براساس اصل تأثیر متقابل حوزه‌های مختلف فرهنگ و اجتماع، فرهنگ کارآفرینی از حوزه‌های دیگر فرهنگ، از جمله مذهب، ارزش‌ها، عقاید اقتصادی و سیاسی نیز تأثیر می‌پذیرد (هیسریچ و درنوکس[20]، 2002). از این‌رو ریشه‌های ضعف و قوت فرهنگ کارآفرینی را باید در حضور و وجود ارزش‌ها و عقایدی جستجو کرد که در فرهنگ و سلسله‌مراتب ارزش‌ها جایگاهی فراتر از کار را به خود اختصاص داده‌اند و در تعارض و تقابل با کار و یا هم‌نوا و همساز با کارآفرینی هستند؛ بنابراین اگرچه کارآفرینان، ارزش‌ها و باورهایی متمایز از افراد جامعه دارند، ولی فرهنگ کارآفرینی متأثر از فرهنگ حاکم بر جامعه است. در واقع هر چه ارزش‌ها و عقاید موجود در جامعه، افراد جامعه را به کار، تولید مداوم، فکر و اندیشه‌ی خلاق و یادگیری و کسب دانش سوق دهد (چاکرابورتی و همکاران، 2015).

     در آن جامعه، فرهنگ کارآفرینی اشاعه یافته و درون افراد نهادینه می‌شود و افراد کارآفرین بیشتر موفق می‌شوند که ایده‌های نوین خود را در جامعه محقق سازند (داوری و رضایی، 1385)؛ بنابراین در راستای ضرورت و توجه به امر اشاعه و توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه از سوی دولت، بایستی این خرده‌فرهنگ اساسی، با نگاهی جامع، متوازن و چندوجهی به تمام عرصه‌ها و سطوح مختلف کلان و خرد مخاطب توسعه کارآفرینی شکل بگیرد؛ به‌عبارت دیگر برنامه‌های توسعه فرهنگ کارآفرینی توسط دولت باید به‌طور هم‌زمان مدیران و مسئولان کشور در سطوح مختلف و همچنین جامعه تحت تحصیل در مدارس و دانشگاه‌ها و در سطح بعدی صنعتگران و بنابراین کلیه آحاد جامعه را به‌عنوان مخاطب خویش قرار داده و برای هر بخش و گروه به‌تناسب شرایط و اقتضائات، اقدامات مناسب را انجام دهد.

4- تأمین و حمایت مالی مناسب

به باور برخی پژوهشگران مهم‌ترین دغدغه برای شرکت‌های تازه تأسیس کمبود منابع مالی است (کامیوریو و همکاران[21]، 2017). در این راستا امکان در اختیار قرار دادن تسهیلات مالی دولتی یکی از اصلی‌ترین عوامل موفقیت کارآفرینی‌های جدید است. بررسی واقعیت‌های موجود نشان‌می‌دهد که حضور دولت در هدایت کسب‌وکارها به‌سوی خلق نوآوری‌های جدید جزئیات جالبی را مشخص می‌کند که نقش دولت در برنامه‌ریزی و اهداف توسعه نوآوری بسیار زیاد است. به‌گونه‌ای که رد پای دولت در انقلاب نوآوری که هم‌اکنون موجب موج گسترده و فراگیر شده را ایجاد کرده، همگی دولت بودجه آن‌ها را تأمین کرده است؛ برای مثال با سنت و همکاران[22] (2015) تصریح می‌کنند که بودجه اینترنت را وزارت دفاع آمریکا و بودجه جی. پی. اس. را ناسا تأمین کرده است. به‌طور مشابه دولت آمریکا، با سرمایه‌گذاری‌های کلان در حوزه الکترونیک و زیست‌فناوری توسط وزارت بهداشت توانست راه را برای موفقیت کسب‌وکارهای جدید هموار نماید. در این راستا دولت‌ها سعی می‌کنند سیاست‌های متفاوتی را برای حمایت مالی از کارآفرینی‌ها اتخاذ کند؛ در این سیاست‌ها معمولاً دولت‌ها تأمین مالی مبتنی بر بدهی و خطرپذیر را با یکدیگر مد نظر قرار می‌دهند (آموروس و همکاران[23]، 2008).

     ابزارهای حمایت مالی شامل پرداخت تسهیلات ارزان‌قیمت (وام ارزان و تسهیل شده یا یارانه تسهیلات)، سرمایه‌گذاری خطرپذیر، تسهیلات بلاعوض (گرنت) و حمایت‌های ضمانت‌نامه و اعتباری است. برخی دولت‌ها به‌جای پرداخت‌های مستقیم مالی از منابع خود، ترجیح می‌دهند با ارائه حمایت‌های ضمانت‌نامه و اعتباری، منابع مالی این شرکت‌ها را از بانک‌ها، بورس و سایر نهادهای مالی تأمین کنند (نقی‌زاده و نامداریان، 1398). به‌طور کلی راه‌های حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط و زودبازده در همه کشورها مورد توجه سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان کلان اقتصادی و اجتماعی است. یکی از موارد مهم برای حمایت از این بنگاه‌ها بحث تأمین مالی آن‌هاست. طبق گفته کوپر این مورد که سرمایه مالی برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط شکست خورده مسئله مهمی است که مورد توافق صاحب‌نظران است، بنابراین مالکیت این سرمایه مهم نیست بلکه دسترسی به این سرمایه بسیار دارای اهمیت است (قنبر محمدی و نوتاش، 1390). بررسی‌ها نشان‌می‌دهد در کشورهای با درآمد پایین بیش از نیمی از بنگاه‌های کوچک با محدودیت تأمین مالی مواجه هستند که کشور ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست (شاه‌طهماسبی و همکاران، 1391).

5- ایجاد امکان ورود و خروج آسان

ورود و خروج به یک صنعت یا بازار از عوامل اساسی رشد کارآفرینی‌ها است که منجر به بازسازی و رشد صنعت می‌گردد. در حقیقت ورود و خروج کسب‌وکارها دو جنبه اجتناب‌ناپذیر فرایند رقابتی پویای بازار است که منجر به کارآفرینی‌های کارآمد و سقوط کارآفرینی ناکارآمد می‌شود (کایا و ادوگروک[24]، 2002). ایجاد و آغاز یک فعالیت کارآفرینانه و انحلال فعالیت کارآفرینانه متضمن فرایندی است که دارای مراحل، زمان و هزینه است؛ به‌طور آشکار تسهیل تعداد این مراحل، زمان مورد نیاز و هزینه آن از سوی دولت می‌تواند یک عامل کلیدی در توسعه کارآفرینی باشد. موانع ورود، نظیر مجوزها و پروانه‌های مورد نیاز، سرمایه اولیه مورد نیاز، درجه تمرکز بازار، هزینه آموزش نیروی کار و موانع خروج نظیر هزینه‌های مربوط به برندسازی و گواهی‌های ثبت اختراع، سرمایه‌گذاری در دارایی‌های غیر قابل‌انتقال (تک‌کاربردی) و هزینه‌های مربوط به تسویه‌حساب نیروی کار از جمله عواملی است که می‌تواند روند شکل‌گیری کسب‌وکارهای کارآفرینانه رو تحت شعاع قرار دهد (جلالی نائینی و همکاران، 1398).

     بررسی مطالعات بیانگرآن است که هر چه شدت این موانع ورود و خروج به بازار بیشتر باشد، کسب‌وکارهای قدیمی می‌توانند با همکاری، ائتلاف و کسب قدرت بازاری، رفتار غیر رقابتی را در پیش گیرند و سودهای غیر متعارف را کسب کنند. در واقع این موانع با کمرنگ کردن رقابت، باعث نزدیک شدن ساختار بازار به انحصار می‌شود که ورود کسب‌وکار جوان و بالقوه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، بنابراین دخالت صحیح دولت در کاهش موانع ورود و تسهیل خروج شرکت‌ها می‌تواند مثمر ثمر واقع شود (روسادو[25]، 2010). اصلاح قوانین و مقررات و فرایندهای اداری ثبت یا انحلال شرکت و سادگی اخذ مجوزهای قانونی از جمله عوامل مؤثر در کاهش شکاف بین قصد کارآفرینانه (کسانی که می‌خواهند کسب‌وکاری را راه‌اندازی کنند) و فعالیت کارآفرینانه (افرادی که عملاً دست به چنین کاری می‌زنند) می‌شود. (کردناییج و همکاران، 1392).

     افزون بر این در باب تسهیل موانع دولت به معافیت‌های قانونی نظیر معافیت‌های مالیاتی و گمرکی می‌توان اشاره نمود. البته نوع هدف‌گذاری این سیاست‌ها با توجه به نوع نگاه به چالش‌های شرکت‌های نوپا متفاوت است. در رویکردهایی که این نوع حمایت‌ها را بیشتر از جنبه مالی مورد تأکید قرار می‌دهند. نگاه اصلی، کاهش هزینه‌های اولیه کارآفرینی‌ها است. ولی اگر کسب‌وکارهای کارآفرینانه را مجموعه‌های جوان سنی در نظر بگیریم، معمولاً به‌دلیل عدم توسعه بازار آن‌ها در شروع فعالیت، میزان حمایت مالی از محل کاهش یا حذف مالیات، بیمه و عوارض گمرکی رقم بالایی نخواهد شد. آنچه در این سیاست‌ها اهمیت بیشتری دارد کاهش بوروکراسی‌های مدیریت شرکتی در سال‌های اول تأسیس شرکت‌های نوپا است تا آن‌ها به‌جای پرداختن به اموری همچون مالیات، فرصت کنند به توسعه فنی و بازار محصولات خود رسیدگی کنند (نقی‌زاده و نامداریان، 1398).

6- پشتیبانی از شرکتهای نوپا

تعیین سیاست‌ها، اهداف، روش‌ها، الگوهای مناسب و اجرای برنامه‌های حمایتی و تشویقی می‌تواند مهم‌ترین وظایف محوری دولت در زمینه توسعه کارآفرینی باشد. توجه به نقش محوری دولت در تدوین و اجرای برنامه‌های توسعه در کشورها، ضرورت رشد و هم‌نوا شدن با تغییر و تحولات روزافزون فناوری برای دستیابی به سهم بیشتر از رشد و توسعه کارآفرینی را به امری اجتناب‌ناپذیر بدل ساخته‌است (کردناییج و همکاران، 1392). بر اساس مطالعات مازوکاتو[26] (2014) پیرامون روابط بین نوآوری و رشد اقتصادی در سطح شرکت و صنایع با وجود برنامه‌ریزی‌های متنوع بخش خصوصی در نهایت گلوگاه و عامل کلیدی موفقیت در پس وجود حمایت و ایده‌های خالق دولت است؛ برای مثال در پس رشد نوآوری منطقه سیلیکون‌ولی راز حمایت و پشتیبانی دولت نهفته است که انواع مختلف سازوکارهای بازارسازی شرکت‌های خصوصی مبتکر و پویای سرمایه‌گذاری پر خطر توسط دولت مدیریت و هدایت می‌شود. شرکت‌های تازه‌تأسیس با توجه به کوچک بودن و نوپایی، رویارویی با بازارهای جدید و وابستگی به منابع مالی محدود مؤسسان (اسپنسر و کریچوف[27]، 2006).

     به‌طور عمده دارای چالش‌های مختلف هستند. این شرکت‌ها به‌دلیل تمرکز به تخصص‌های فنی و کمبود تجربه و تخصص‌های مدیریت دچار چالش‌های زیرساختی از منظر مدیریت داخلی سازمان و مدیریت الزامات محیطی هستند. بر این اساس به‌طور مثال در آمریکا حدود 40 درصد از کسب‌وکارهای تازه‌تأسیس در سال اول شکست خورده و از گردونه رقابت حذف می‌شوند (گربر[28]، 1999) و به‌طور مشابه در آلمان میزان موفقیت شرکت‌های تازه‌تأسیس در 5 سال اول فعالیتشان حدود 60 درصد است (دسوزا و آوازو[29]، 2006). به همین دلیل دولت‌ها توجه ویژه‌ای به حمایت از شکل‌گیری و رشد این شرکت‌ها دارند و سیاست‌های حمایتی متنوعی را در این زمینه به کار می‌گیرند. سیاست‌های کلی با توجه به این شرایط می‌تواند مد نظر دولت‌ها باشد: یک سیاست حمایت از رشد و پایدارسازی این شرکت‌های نوپا در مراحل اول شکل‌گیری؛ و سیاست دیگر هم کمک به ایجاد بیشتر شرکت‌های نوپا است تا از این طریق جبران ریزش‌های این شرکت‌ها در سال‌های اول صورت گیرد (نقی‌زاده و نامداریان، 1398)

روش پژوهش

پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کمی است و با توجه به هدف، از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، مدیران و کارشناسان فعال دانشگاه و دولت در زمینه کارآفرینی حدود 400 نفر برآورد گردید که با بهره‌گیری از فرمول کو کران تعداد 196 نفر از آن‌ها به‌عنوان نمونه تعیین شد. سپس پرسش‌نامه‌ای محقق‌ساخته برای جمع‌آوری داده‌ها تنظیم شد. به‌منظور سنجش روایی ابزار، تأیید خبرگان دریافت شد؛ پس از جمع‌بندی نقطه نظرات صاحب‌نظران پرسش‌نامه در قالب طیف پنج ارزشی (1 = خیلی‌کم، 2 = کم، 3 = متوسط، 4 = زیاد، 5 = خیلی‌زیاد) لیکرت تنظیم گردید و در بین نمونه آماری توزیع شد. همچنین برای تعیین پایایی از ضریب آلفا کرونباخ بهره‌گیری شد (جدول 2).

     مقادیر به‌دست آمده بیانگر آن است که ابزار پژوهش، قابلیت قابل قبول و پایایی خوبی برای گردآوری اطلاعات دارد و ضریب آلفا کرونباخ کل به‌دست آمده برابر 78/0 بود، همچنین بهمنظور بررسی پایایی ترکیبی (میزان شدت کنترل خطاهای اندازهگیری) و روایی (اعتبار) سازه از دو شاخص (AVE[30]) و ([31]CR) استفاده شد. شاخص میانگین واریانس استخراجشده نشانمیدهد که چه درصدی از واریانس سازه مورد مطالعه تحتتأثیر نشانگرهای آن بوده است که پژوهشگران مختلف مقدار 5/0 به بالا را برای مناسب بودن این شاخص تعیین نمودهاند و پایایی ترکیبی گویای این مطلب است که ایدهآلترین حالت زمانی بهدست میآید که مقدار فرمول برابر یک یا نزدیک به آن باشد (ابارشی و حسینی، 1391).

جدول 2. نتایج آزمون آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و روایی سازه متغیرهای مورد مطالعه

ردیف

متغیر

تعداد گویهها

میزان آلفا کرونباخ

CR

AVE

1

ارتقا و ترویج فرهنگ کارآفرینی

3

76/0

0/71

78/0

2

راهبری و سیاست‌گذاری صحیح

3

71/0

0/77

80/0

3

آموزش عمومی کارآفرینی

4

78/0

0/63

72/0

4

تأمین و حمایت مالی مناسب

5

72/0

0/69

81/0

5

حمایت از ورود و خروج آسان شرکت‌ها

3

70/0

0/66

71/0

6

پشتیبانی از استارت‌آپ‌ها

4

81/0

0/65

72/0

7

توسعه فضای کارآفرینی

3

78/0

0/64

74/0

     نتایج جدول (1) نشانمیدهد که برای سازههای (ارتقا و ترویج کارآفرینی، قوانین منعطف، آموزش کارآفرینانه، تأمین مالی مناسب، حمایت از ورود و خروج آسان شرکتها، پشتیبانی از شرکتهای نوپا، فرهنگ کارآفرینی) شاخصهای α، CR و AVE از مقدار مناسب و قابل قبولی برخوردار میباشند، بنابراین میتوان اظهار کرد که تمامی شاخصهای انتخابی برای سنجش متغیرهای فوق از دقت لازم و کافی برخوردارند و روایی و پایایی آنها نیز مورد تأیید است.

یافته‌های پژوهش

چنان‌که اشاره شد یک نمونه 196 نفری از مدیران و کارشناسان خبره در حوزه دانشگاه و دولت مورد مطالعه قرار گرفتند که پاره‌ای از ویژگی‌های جمعیت شناختی آن‌ها به شرح جدول 3 است.

جدول 3. آمار توصیفی نمونه آماری

متغیر

فراوانی طبقات

سن

6/61 بیشتر از 40 سال

سابقه کاری

58/0 سابقه بالای 10 سال

تحصیلات

87/0 دارای تحصیلات دانشگاهی لیسانس و بالاتر

     با توجه به اینکه یکی از اهداف اصلی در استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری، شناخت میزان همخوانی بین داده‌های تجربی با مدل مفهومی و نظری است، برای این منظور از شاخص‌ها و معیارهای نیکویی برازش استفاده می‌شود.

جدول 4. شاخص برازش مدل آزمون شده پژوهش بر اساس استاندارد شوماخر و لومکس (2005)

مدل

χ2/df

CFI

AGFI

GFI

IFI

RMSEA

RMR

مدل قابل‌پذیرش

3>

9/0 <

9/0 <

9/0 <

9/0 <

08/0 >

05/0 >

مدل اندازه‌گیری

08/1

90/0

92/0

96/0

91/0

04/0

02/0

     با توجه به مقادیر گزارش‌شده شاخص‌های برازندگی در جدول 4، مشاهده می‌شود که مجذور کای (2χ) بر درجه آزادی برای مدل آزمون شده برابر 08/1 به‌دست آمده که کمتر از 3 است، همچنین شاخص CFI مخفف عبارت Comparative Fit Index شاخص برازندگی تطبیقی است و بیانگر میزان دقت مدل در تکرار ماتریس کواریانس مشاهده شده‌است، شاخص GFI که شاخص برازش مقایسه‌ای بنتلر نیز نامیده می‌شود و یکی از پرکاربردترین و مناسب‌ترین شاخص‌های تفسیری پیرامون تأیید برازش خوب یا ضعیف مدل تجربی است، شاخص AGFI و شاخص معادل با کاربرد میانگین مجذورات به‌جای مجموع مجذورات در صورت و مخرج GFI است که دارای مقادیری بالاتر از 90/0 است.

     شاخص RMR مخفف عبارت Root Mean Square Residual است و به معنی ریشه میانگین مجذور باقیمانده، شاخصی برای واریانس باقیمانده در برازش هر پارامتر به داده‌های نمونه و یا برای اندازه‌گیری متوسط باقیمانده‌ها استفاده می‌شود و تنها در ارتباط با واریانس‌ها و کوواریانس‌ها قابل‌تغییر است. هرچه این معیار به صفر نزدیک‌تر باشد نیکویی برازش مدل بالاتر است. افزون بر این شاخص RMSEA در بیشتر تحلیل‌های عاملی تأییدی و مدل‌های معادلات ساختاری استفاده می‌شود. اگر مقدار این شاخص کوچک‌تر از 08/0 باشد برازندگی مدل خوب است، بنابراین مقدار به‌دست‌آمده برابر 04/0 نشان از برازش مناسب و قابل‌قبول مدل پژوهش دارد. آزمون مربوط به فرضیه‌های اصلی پژوهش با استفاده از این شاخص‌ها در جدول 5 درج شده‌است. کلیه فرضیه‌های تحقیق در سطح معناداری 05/0 تأیید شد. نتایج بیانگر آن است که بیشترین ضریب تأثیر مربوط به متغیر ارتقا و ترویج کارآفرینی است.

جدول 5. آزمون فرضیههای اصلی با استفاده از مدل ساختاری

فرضیه

شرح فرضیه

ضریب مسیر استاندارد t-value

 

Sig

نتیجه

1

ارتقا و ترویج فرهنگ کارآفرینی بر توسعه کارآفرینی

33/0**(11/4)

003/0

تأیید

2

راهبری و سیاست‌گذاری صحیح بر بهبود فضای کارآفرینی

21/0**(43/3)

002/0

تأیید

3

آموزش عمومی بر توسعه کارآفرینی

24/0**(72/3)

001/0

تأیید

4

تأمین و حمایت مالی مناسب بر توسعه کارآفرینی

26/0**(78/3)

003/0

تأیید

5

حمایت از ورود و خروج آسان شرکت‌ها بر توسعه کارآفرینی

17/0**(36/3)

001/0

تأیید

6

پشتیبانی از استارت‌آپ‌ها بر توسعه کارآفرینی

33/0** (07/4)

003/0

تأیید

     آزمون مربوط به فرضیه‌های اصلی پژوهش با استفاده از شاخص‌ها در جدول 5 درج شده‌است. کلیه فرضیه‌های پژوهش در سطح معناداری 05/0 تأیید شدند. نتایج بیانگر آن است که بیشترین ضریب تأثیر مربوط به متغیرهای ارتقا و ترویج کارآفرینی و حمایت و پشتیبانی از شرکت‌های نوپا است. بنابر یافته‌های حاصل می‌توان گفت از آنجاکه ترویج کارآفرینی و حمایت از کسب‌وکارهای نوپا اثرگذاری قابل توجهی بر بهبود و ارتقا سطح فرهنگ کارآفرینانه دارند به‌جهت ترویج و پیاده‌سازی سیاست‌های حمایتی کارآفرینی به‌عنوان یکی از ابزارهای اصلی رشد اقتصادی توسط دولت باید ابتدا به‌صورت صحیح درک و بعد پیاده‌سازی شوند تا افزون بر حمایت مالی بتوان از حمایت‌های تحت عنوان مشاوره‌های تخصصی و نیروی انسانی حرفه‌ای نیز استفاده نمود.

     مدل نهایی برازش شده بر اساس تکنیک تجزیه‌وتحلیل معادلات ساختاری برای پیش‌بینی فرهنگ کارآفرینی در شکل 2 نشان داده‌شده‌است. مطابق این شکل نیز میزان واریانس تبیین شده متغیر فرهنگ کارآفرینی با 6 متغیر مستقل ارتقا و ترویج کارآفرینی، قوانین منعطف، آموزش کارآفرینی، تأمین مالی، حمایت از ورود و خروج آسان شرکت‌ها، پشتیبانی از شرکت‌های نوپا به‌عنوان یکی از ضرورت‌های امروز دولت‌ها برابر 43 درصد است.

شکل 2. مدل نهایی برازش شده برای پیشبینی نقش سیاستهای کارآفرینانه بر فرهنگ کارآفرینی

     در شکل 2 مشاهده می‌شود بین متغیرهای مستقل و وابسته ارتباط مناسب و معناداری برقرار است، بنابراین نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) به‌عنوان یک مدل کلی برای پیش‌بینی فرهنگ کارآفرینی مناسب خواهد بود. با توجه به‌شکل 2، متغیرهای ارتقا و ترویج کارآفرینی بیشترین میزان اثر بر ارتقا فرهنگ کارآفرینانه را دارد، می‌توان گفت زمانی کارآفرینی در پی آموزش و ترویج آن به‌عنوان یک شیوه زندگی توسط اکثریت افراد یک جامعه پذیرفته و نهادینه شود آن جامعه بسیار سریع توسعه می‌یابد، زیرا باعث اشتغال، انتقال تکنولوژی، کیفیت زندگی، نوآوری، بهبود رفاه و ثروت‌آفرینی می‌شود، به همین علت دولت با ایجاد برنامه‌های مفصلی برای بسط و گسترش فرهنگ کارآفرینی در جامعه باید بتوانند با آموزش و نهادینه‌سازی مسیر رشد و پویایی را هموار سازد.

بحث و نتیجهگیری

با وجود تعیین‌کنندگی، نقش دولت در توسعه کارآفرینی در ایران کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، مطالعه حاضر به بررسی نقش راهبری دولت بر توسعه فضای کارآفرینی در ایران با بهره‌گیری از روش پژوهش کمی پرداخته‌است. یافته‌های این مطالعه نشان‌دهنده این واقعیت است که بین متغیرهای ارتقا و ترویج کارآفرینی، سیاست‌گذاری، آموزش عموم کارآفرینی، تأمین مالی مناسب، حمایت از ورود و خروج آسان شرکت، پشتیبانی از استارت‌آپ‌ها و توسعه کارآفرینی در ایران رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، به‌طوری‌که میزان واریانس تبیین شده توسط متغیرهای مستقل برابر با 43 درصد است. مؤلفه آموزش و فرهنگ‌سازی در قالب نقش «پرورشگر» مدل پیتز اونز (1382) و عناصر «شناختی – فرهنگی» مدل نهادگرایان (1987) مورد تأکید قرار گرفته است.

     افزون بر این نتایج تحقیقات مختلف از جمله چاربورتی و همکاران (2015)، بولدیرنو و همکاران، (2020) و را تن و جونز (2021) هم‌راستا با نتایج این تحقیق بر تأثیر مؤلفه آموزش و فرهنگ‌سازی از سوی دولت بر بهبود و توسعه کارآفرینی صحه می‌گذارند. مؤلفه تأمین و حمایت مالی دولت و ارتباط آن با بهبود فضای کارآفرینی در قالب عوامل عمومی و ویژه مورد تأکید الگوی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه (2004) بوده است. همچنین در الگوی آدرتچ (2002) تحت عنوان دسترسی به منابع مالی، مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر این نتایج تحقیقات مختلف از جمله پژوهش کامیوریو و همکاران (2017) و با سنت و همکاران (2015) هم‌راستا با یافته‌های پژوهش حاضر نقش حمایت‌های مالی دولت در بهبود و توسعه کارآفرینی را تصدیق می‌کنند. نکته قابل بحث ضرورت توزیع برنامه‌ریزی شده منابع و حمایت‌های مالی دولت از کارآفرینی و راه‌اندازی کسب‌وکارها در کشور است که باید با توجه به قابلیت‌های هر منطقه و استان صورت گرفته و متضمن تسهیلات، مشوق‌های مالیاتی و بیمه‌ای در حوزه کسب‌وکار خرد و نوپا از سوی دولت باشد.

     افزون بر این مؤلفه حمایت‌های غیر مالی از استارت‌آپ‌ها که در محوریت آن تسهیل ورود و خروج آن‌ها است به‌طور آشکار و مستقیم در الگوی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه (2004) و به‌طور ضمنی در دیگر الگوها نظیر الگوی جهانی ارزیابی کارآفرینی[32] (1999)، یا لوندرسترم و استیونسن[33] (2000) مورد توجه قرار گرفته است. یافته‌های پژوهش حاضر با این الگوها و تحقیقات پژوهشگرانی نظیر کایا و ادوگروک (2002) و روسادو (2010)؛ که ساده‌سازی مراحل، زمان مورد نیاز و هزینه ورود و خروج یک کسب‌وکار به صنعت از سوی دولت را در توسعه کارآفرینی مورد تأکید قرار داده‌اند، هم‌راستا و هم‌سو است. مجوزها و پروانه‌های مورد نیاز، هزینه‌های مربوط برندسازی و گواهی‌های ثبت اختراع، هزینه‌های مربوط به تسویه حساب نیروی کار از جمله عواملی است که می‌تواند حمایت دولت روند شکل‌گیری کسب‌وکارهای کارآفرینانه را بهبود دهد.

     در نهایت اثر راهبری و سیاست‌گذاری در تمامی الگوهای نقش دولت در بهبود فضای کارآفرینی از جمله الگوی پنگ و همکاران (2010)، مدل پیتز اونز (1382) و عناصر «شناختی – فرهنگی» مدل نهادگرایان (1987)، الگوی جهانی ارزیابی کارآفرینی (2004)، الگوی لوندرسترم و استیونسن (2000)، الگوی آدرتچ (2001) و در نهایت الگوی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه (2004) مورد تأکید قرار گرفته است. نتایج یافته‌های پژوهش حاضر با نتایج تحقیقات پژوهشگرانی نظیر لی و همکاران (2013) و چاربورتی و همکاران (2015) هم‌راستا و هم‌سو است.

     در بیانی کلی نتایج این پژوهش نشان دهنده آن است که مجموعه عوامل نقش دولت به‌صورت چندبعدی، چند متغیره و پیچیده موجب توسعه کارآفرینی خواهد شد. این عوامل در طیفی از تأثیرگذاری مستقل یا درهم‌تنیده ایفای نقش می‌کنند. آموزش، ترویج و فرهنگ‌سازی کارآفرینی از مؤلفه‌های اصلی استراتژی دولت‌ها در توسعه کارآفرینی است که به‌طور عمده در قالب سیاست‌ها و برنامه‌های تشویقی-ترویجی آموزشی و در کلیه سطوح و لایه‌های اجتماعی قابل پیگیری است. دولت می‌باید از طریق فرهنگ‌سازی و ترویج روحیه کارآفرینی‌، اصلاحات ساختاری و نهادسازی‌، ایجاد مؤسسات آموزشی دولتی خصوصی، کمک به راه‌اندازی و اداره کسب‌وکار کوچک ایفای نقش کند. بر اساس یافته‌های پژوهش و همچنین با توجه به تجربیات سایر کشورها می‌توان گفت پرورش کارآفرینان در کشور را می‌باید به‌عنوان گام اولیه توسعه کارآفرینی تلقی کرد که این مهم بدون ایفای نقش فعالانه دولت محقق نخواهد شد.

     هرچند که در برنامه‌های توسعه اقتصادی - اجتماعی جمهوری اسلامی ایران‌، مبحث کارآفرینی و ترویج فرهنگ کارآفرینی مورد توجه قرار گرفته است، ولی ضرورت بازنگری برنامه‌های مرتبط با حوزه فرهنگ کارآفرینی، تدوین برنامه‌های عملیاتی مرتبط و نظارت، اجرا و پایش صحیح برنامه‌ها احساس می‌شود؛ چراکه فرهنگ هر جامعه‌ای در ایجاد روحیه و رفتار افراد جامعه در جهت مشارکت اجتماعی و پویایی اقتصادی نقش مؤثر و فزاینده‌ای دارد و کارآفرینی به‌عنوان سازوکار توسعه اقتصادی از طریق نوآوری، ایجاد اشتغال و گسترش رفاه در جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در جامعه‌ای که کارآفرینان آن از ارزش و منزلت اجتماعی بالایی برخوردار باشند و ایجاد ارزش‌افزوده در فرایند اقتصاد و تولید مورد تأیید و احترام ارزش‌های فرهنگی رایج جامعه باشد، جهت‌گیری افراد به‌سمت فعالیت‌های کارآفرینانه افزایش خواهد یافت و رفتارهای کارآفرینانه بیشتری بروز و ظهور خواهد کرد و از آنجایی‌که کارآفرینی موتور توسعه جوامع است؛ بنابراین نقش فرهنگ و ارزش‌های حاکم بر آن در راه‌اندازی و سرعت موتور توسعه نقشی حساس و تعیین‌کننده خواهد بود.

     یافته‌های این مطالعه همچنین نشان داد که متغیرهای سیاسی _ اداری می‌تواند نقش تسهیل‌کننده‌ای را در توسعه فرهنگ کارآفرینی ایفا کند. در این راستا آنچه مهم است لزوم حضور جدی دولت در ایفای نقش سیاست‌گذار، راهبر و پشتیبان از فرهنگ کارآفرینی است که می‌بایست سازمان‌های اداری کشور به‌منزله دولت در کنار رسانه و نهاد آموزش (دانشگاه‌ها) به‌عنوان سیاست‌گذار، مسئول یا متولی، اقدامات هدفمند و گسترده‌ای را جهت توسعه فرهنگ کارآفرینی تدوین و اجرا نمایند. در حوزه فرهنگ، تأثیرگذاری دولت (به‌معنای عام) به‌عنوان هدایتگر از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا هرچند ظهور برخی عوامل مربوط به توسعه کارآفرینی، عوامل فردی و عوامل سطح سازمان‌ها و بنگاه‌هاست؛ ولی در خصوص رفع این عوامل نیز دولت می‌تواند نقشی تأثیرگذار ایفا نماید.

     از سویی بررسی درونی یافته‌های این پژوهش نشان داد که بسیاری از متغیرهای تأثیرگذار، به‌صورت هم‌افزا زمینه توسعه فرهنگ مطلوب کارآفرینی را فراهم می‌سازند در این خصوص تأکید می‌شود دولت به‌عنوان مسئول و متولی، می‌باید اقدامات هدفمند و گسترده‌ای را جهت توسعه فرهنگ کارآفرینی تدوین و به اجرا گذارد. برنامه‌های فعلی دولت بیش از نگاه نهادی (خصوصاً توجه به متغیرهای فرهنگی)، محدود به عوامل اقتصادی از جمله ارائه تسهیلات شده‌است که به‌دلیل روبنا بودن راهکار و تک‌بعدی بودن برنامه، ممکن است نتیجه مطلوب را ایجاد نکند؛ اما آنچه حائز توجه جدی است آن است که به‌دلیل ماهیت مسائل فرهنگی و شکل‌گیری و تعمیق آن در بلندمدت به نظر می‌رسد حل آن نیز نیازمند تدوین برنامه‌ای استراتژیک برای بازه زمانی نسبتاً طولانی و اعمال تغییرات در برخی حوزه‌ها، باشد. این مسئله نباید با تلاطم‌های سیاسی دچار تغییر و چالش شده و می‌بایست در طی برنامه انرژی، زمان و بودجه لازم برای آن در نظر گرفته شود.

 

[1]. Henry et al.

[2]. Kuratk & Hodgetts

[3]. Hisrich & Kearney

[4]. Lee et al.

[5]. Schumpeter

[6] .Shane

[7]. Owens

[8]. Scott

[9]. Audretsch et al.

[10]. Peng et al.

[11] .Organisation for Economic Co-operation and Development (OECD)

[12]. Chakraborty et al.

[13]. Duphy et al.

[14]. Deakins & Freel

[15]. DeGennaro

[16]. Ratten & Dana

[17]. Boldureanu et al.

[18]. Dutta & Crossan

[19]. Ratten & jones

[20]. Histrich & Drnovsek

[21]. Kamuriwo et al.

[22]. Bessant et al.

[23] .Amorós et al.

[24] .Kaya & Üçdogruk

[25]. Rosado

[26]. Mazzucato

[27]. Spencer & Kirchhoff

[28]. Gerber

[29]. Desouza & Awazu

[30]. Average Variance Extracted (AVE)

[31]. Combined Reliability (CR)

[32]. United Nations Conference On Trade and Development (UNCTAD)

[33]. Lundstrom & Stevenson

منابع
ابارشی، احمد؛ حسینی، سید یعقوب (1391). مدل سازی معادلات ساختاری. چاپ اول. تهران: انتشارات جامعه‌شناسان.
اونز، پی‌تر (1382). توسعه یا چپاول: نقش دولت در توسعه صنعتی. مترجم پرچهر معتمد گرجی؛ عباس زندباف. تهران: انتشارات فیروزه.
جلالی نائینی، سید احمدرضا؛ توکلیان، حسین؛ زمان زاده، حمید؛ داودی، پدرام (1398). لحاظ ورود و خروج بنگاه در یک الگوی تعادل عمومی پویای تصادفی برای اقتصاد ایران. نشریه مطالعات اقتصادی کاربردی ایران، 8 (29)، 39-1.
خاکی، غلامرضا (1378). روش تحقیق با رویکردی به پایاننامه نویسی. تهران: انتشارات درایت.
دانایی‌فرد، حسن (1381). نقش دولت در ارتقای کارآفرینی: رویکرد تطبیقی. مدیریت و توسعه، 13 (1)، 105-90.
دانایی‌فرد، حسن؛ فروهی، مهشید؛ صالحی، علی (1386). ارتقا کارآفرینی در ایران: تحلیلی بر نقش دولت. فصلنامه پژوهشنامه بازرگانی، 4 (42)، 262-221.
داوری، علی؛ رضایی، حمیدرضا (1385). نقش دولت و خط‌مشی‌های دولتی در توسعه کارآفرینی. فصلنامه علوم مدیریت ایران، 1 (1)، 129-109.
رحمتی، علی‌اصغر؛ فرهنگی، علی‌اکبر (1396). نقش رسانه ملی در تغییر فرهنگ کارآفرینی در ایران امروز. مطالعات رسانهای، 12 (37)، 20-7.
زالی، محمدرضا؛ رضوی، مصطفی؛ یداللهی فارسی، جهانگیر؛ کردناییج، اسدالله (1389). ارزیابی وضعیت کارآفرینی در ایران براساس نتایج برنامه سال ۲۰۰۸ دیدهبان جهانی کارآفرینی. تهران: نشر مؤسسه کار و تأمین اجتماعی.
زعفریان، رضا؛ خرمی، زهرا؛ قنبر محمدی، الیاس (1390). شناسایی و اولویت‌بندی مؤلفه‌های نقش تلویزیون در توسعه فرهنگ ملی. مطالعات میانرشتهای در رسانه و فرهنگ. 1 (2)، 86-67.
شاه‌طهماسبی، اسماعیل؛ جوادیان، مجید؛ نیکبخت، محمدجواد (1391). بررسی نقش اعطای تسهیلات به بنگاه‌های کوچک و متوسط صنعتی در ایجاد اشتغال (مورد مطالعه: کارگاه‌های صنعتی شهر تهران). اقتصاد مالی، 6 (21)، 56-31.
شاه‌آبادی، ابوالفضل؛ مهدی‌پور زرین‌کمر، فاطمه؛ مرادی، علی (1399). تأثیر ضریب نفوذ بیمه بر فضای کارآفرینی در کشورهای منتخب. پژوهشنامه بیمه، 5 (3)، 66-37.
شاه‌حسینی، علی (1388). کارآفرینی. تهران: انتشارات آییژ.
علی‌اصغر، رحمتی؛ علی‌اکبر، فرهنگی (1396). نقش رسانه ملی در تغییر فرهنگ کارآفرینی در ایران امروز. مطالعات رسانهای، 12 (1)، 19-1.
فرزین، محمدرضا؛ حسن‌پور، محمود؛ محمود زاده، سید مجتبی؛ عرب مازاریزدی، علی (1399). تحلیلی نهادگرایانه بر فضای کسب‌وکار و کارآفرینی بخش گردشگری ایران. فصلنامه علمی مطالعات مدیریت گردشگری، 15 (5)، 33-9.
کردنائیج، اسدالله؛ زالی، محمدرضا، به امین، ماجد (1392). راهکارهای ساختاری توسعه کارآفرینی در ایران. فصلنامه علمی پژوهشی توسعه کارآفرینی، 6 (2)، 114-95. .doi: 10.22059/jed.2013.36261
گربر، مایکل (1999). افسانه کارآفرینی: چرا اغلب کسبوکارهای کوچک موفق نمیشوند و راه حل آن چیست؟. مترجمین: کاوش حسین‌تبار؛ مجید فیاض‌فر. تهران: انتشارات نخبه‌سازان.
مازوکاتو، ماریانو (2014). دولت کارآفرین. مترجمین: حمید پاداش؛ علی نیکونسبتی. تهران: انتشارات چشمه.
محمدی الیاسی، قنبر؛ نوتاش، هادی (1390). شناسایی ریشه‌های شکست کارآفرینان کارکشته ایرانی: نگاهی روایتی گفتمانی. فصلنامه علمی پژوهشی توسعه کارآفرینی، 4 (3)، 50-31.
نائبی، محمدامین (1389). اصول کارآفرینی و مهارتهای کسبوکار در ایران. تهران: انتشارات فرهیختگان دانش.
نقی‌زاده، رضا؛ نامداریان؛ لیلا (1398). سیاست‌های حمایت از شرکت‌های فناور نوپا، ویژه‌نامه جامع سیاست علم، فناوری و نوآوری، 11 (2)، 296-284.
References
Abarshi, A., & Hosseini, S. Y. (2010). Structural equation modeling. First Edition. Tehran: Sociologists Publications. (in Persian).
Amorós, J., Atienza, M., & Romaní, G. (2008). Formal and Informal Equity Funding in Chile. Estudios de Economia, 35 (2), 179-194.
Audretsch, D., Thurik, R., Verheul, I., & Wennekers. S. (2002). Entrepreneurship: determinants and policy in A european-U.S. Comparison, Boston: Kluwer Academic Publishers.
Bessant, J. R., & Tidd, J. (2015). Innovation and Entrepreneurship. john willy publish.
Boldureanu, G., Ionescu, A. M., Bercu, A. M., & Bedrule-Grigoruta, M. V. (2020). Entrepreneurship Education through Successful Entrepreneurial Models in Higher Education Institutions. Sustainability, 12 (3), 1245-1267.
Chakraborty, S., Thompson, J. C., & Yehoue, E. (2015). Culture in development. In: World Bank Economic Review – 2014 Annual Bank Conference on Development Economics on “the Role of Theory in Development Economics”, vol. 29, pp. S238–S246 (suppl.).
Danaifard, H. (2000). The role of government in promoting entrepreneurship: a comparative approach. Management and Development, 13 (1), 105-90. (in Persian).
Danaifard, H., Faruhi, M., & Salehi, A. (2006). Promotion of entrepreneurship in Iran: an analysis of the role of the government. Business Research Quarterly, 4 (42), 262-221. (in Persian).
Davari, A., & Rezaei, H. R. (2002). The role of the government and government policies in the development of entrepreneurship. Iranian Journal of Management Sciences, 1 (1), 109-129. (in Persian).
Deakins, D., & Freel, M. (2003). Entrepreneurship and small firms. 3thed. Berkshire: Mc Grow Hill.
DeGennaro, R. (2010). Book Review: Boulevard of Broken Dreams: Why Public Efforts to Boost Entrepreneurship and Venture Capital Have Failed—and What to Do About It by Josh Lerner. Princeton: Princeton University Press.
Desouza, K. C., & Awazu, Y. (2006). Knowledge management at SMEs: five peculiarities. Journal of knowledge management, 10 (1), 32-43.
Duphy, S., Herbig, P., & Golden, J. (2004) The relationship of entrepreneurial and innovative Success. Marketing Intelligence & Planning, 12 (9), 1-20.
Dutta, D. K., & Crossan, M. M. (2005). The Nature of Entrepreneurial Opportunities: Understanding the Process Using the 4I Organizational Learning Framework. Entrepreneurship Theory and Practice, 29(4), 425-449. https://doi.org/10.1111/j.1540-6520.2005.00092. x
Farzin, M. R., Hassanpour, M., Mahmoudzadeh, S. M., & Arab Mazarizdi, A. (2020). An institutional analysis on the business environment and entrepreneurship in Iran's tourism sector. Scientific Quarterly Journal of Tourism Management Studies, 15 (5), 9-33. (in Persian).
Gerber, M. (1999). Myth of entrepreneurship: why most small businesses do not succeed and what is the solution?. Translators: Kavash Hossein Tabar; Majid Fayazfar Tehran: Elite Makers Publications. (in Persian).
Henry, C., Hill, F. & Leitch, C. (2003). Developing a Coherent Enterprise Support Policy: A New Challenge for Governments. Environment and Planning Government and Policy, 21 (1): 3-19.
Hisrich, D. R., & Kearney, C. (2012). Corporate Entrepreneurship: How to Create a Thriving Entrepreneurial Spirit Throughout Your Company. Publisher: McGraw-Hill, First edotion.
Histrich, R. D., & Drnovsek, M. (2002). Entrepreneurship and small business research: An European perspective. Journal of Small Business and Enterprise Development, 2 (1), 172-222.
Jalali Naini, S. A. R., Tavaklian, H., Zamanzadeh, H., & Davodi, P. (2019). Considering the entry and exit of the firm in a stochastic dynamic general equilibrium model for the Iranian economy. Journal of Applied Economic Studies of Iran, 8 (29), 1-39. (in Persian).
Kamuriwo, D. S., Baden‐Fuller, C., & Zhang, J. (2017). Knowledge Development Approaches and Breakthrough Innovations in Technology‐Based New Firms. Journal of Product Innovation Management, 34 (4), 492-508.
Kaya, S., & Üçdogruk, Y. (2002). The dynamics of entry and exit in turkish manufacturing industry. The ERC/METU International Conference in Economics VI, Ankara, September 11-14.
Khaki, G. (1999). Research method with an approach to thesis writing. Tehran: Drait Publications. (in Persian).
Kuratk, D. F., & Hodgetts, R. M. (2001). Entrepreneurship: a contemporary approach. 2nd ed. USA.: Harcourt College Publisher.
Kurdnaij, A. A., Zali, M. R., & Bahamin, M. (2013). Structural solutions for entrepreneurship development in Iran. Scientific Research Quarterly Journal of Entrepreneurship Development, 6 (2), 114-95. doi: 10.22059/jed.2013.36261 (in Persian).
Lee, S., Peng, M., & Song, S. (2013). Governments Entrepreneurs and Positive Externalities: A Real Options Perspective. European Management Journal, 31 (4), 333– 347.
Lundstrom, A., & Stevenson, L. (2001). Entrepreneurship policy for the future, The Entrepreneurship for the Future Series. Swedish Foundation for Small Business Research: 1 (1), 133-156.
Mazzucato, M. (2014). Entrepreneurial government. Translators in to Persian: Hamid Bogar; Ali Nikonsbati. Tehran: Cheshme Publications. (in Persian).
Mohammadi Eliasi, A., & Notash, H. (2010). Identifying the roots of failure of experienced Iranian entrepreneurs: a discursive narrative perspective. Entrepreneurship Development Scientific Research Quarterly, 4 (3), 50-31. (in Persian).
Naghizadeh, R., & Namedarians, L. (2019). Support policies for start-up technology companies, Special issue of science, technology and innovation policy, 11 (2), 296-284. (in Persian).
Naibi, M. A. (2010). Principles of entrepreneurship and business skills in Iran. Tehran: Farhikhtegan Danesh Publications. (in Persian).
OECD. (2004). Small & medium-sized enterprises in turkey: issues and policies. OECD. 11-83. available through http://www.oecd.org.
Owens, P. (2002). Development or plunder: the role of government in industrial development. Translation into Persian by: Parcher Motamed Georgi; Abbas Zandbaf. Tehran: Firozeh Publications. (in Persian).
Peng, M., Yamakawa, Y., & Lee, S. (2010). Bankruptcy laws and entrepreneur-friendliness. Entrepreneurship Theory and Practice, 34 (3), 517–531. https://doi.org/10.1111/j.1540-6520.2009.00350.x
Rahmati, A. A., & Farhani, A. A. (2017). The role of national media in changing the entrepreneurial culture in Iran today. Media Studies, 12(1), 1-19. (in Persian).
Rahmati, A. A., & Farhani, A. A. (2017). The role of the national media in changing the entrepreneurial culture in Iran today. Media Studies, 12 (37), 7-20. (in Persian).
Ratten, V., & Dana, L. (2017). Gendered perspective of indigenous entrepreneurship. Small Enterprise Research, 24 (1), 62-72/DOI:10.1080/13215906.2017.1289858
Ratten, V., & Jones, P. (2021). Covid-19 and entrepreneurship education: Implications for advancing research and practice. International Journal of Management Education, 19 (1), 1-20.
Rosado, C. A. (2010). Barriers to Competition: The Evolution of the Debate. London: Pickering & Chatto Publisher.
Schumpeter, J. A. (1934). The theory of economic development. Harvard University Publisher.
Scott, R. (2002). The Adolescence of Institutional Theory. Administrative Science Quarterly, 52 (1), 495-511.
Shahabadi, A., Mehdipour Zarinkamar, F., & Moradi, A. (2020). The effect of insurance penetration on the entrepreneurial climate in selected countries. Insurance Journal, 5 (3), 66-37. (in Persian).
Shahhosseini, A. (1388). Entrepreneurship. Tehran: Aizh Publications. (in Persian).
Shahtahmasabi, A., Javadian, M., & Nikbakht, M. J. (2015). Investigating the role of granting facilities to small and medium industrial enterprises in creating employment (case study: industrial workshops in Tehran). Financial Economics, 6 (21), 56-31. (in Persian).
Shane, S. A. (2003). A general theory of entrepreneurship: The individual opportunity nexus. Edward Elgar Publishing
Spencer, A., & Kirchhoff, B. (2006). Schumpeter and new technology based firms: Towards a framework for how NTBFs cause creative destruction. International Entrepreneurship and Management Journal, 2(2),145-156
UNCTAD. (2004). Entrepreneurship and Economic Development. United Nations Conference On Trade and Development (UNCTAD). (6-14) United Nations.
Zaafarian, R., Khorrami, Z., & Qanbar Mohammadi, A. (2010). Identifying and prioritizing the components of the role of television in the development of national culture. Interdisciplinary studies in media and culture. 1 (2), 86-67. (in Persian).
Zali, M. R., Razavi, M., Yadollahi Farsi, J., & Kurdaniij, A. A. (2010). Evaluation of the state of entrepreneurship in Iran based on the results of the 2008 World Entrepreneurship Observatory program. Tehran: Publishing Institute of Labor and Social Security. (in Persian).